انتخابات ایران

رژیم منفور ایران بازهم در تب و تاب مضحکه‌ای زیر نام «انتخابات» است که به جرئت می‌توان آنرا مسخره ترین انتخابات دنیا نام گذاشت ــ حتی مسخره تر از دو «انتخابات» گذشته افغانستان. «انتخابات» تحت سیطره فاشیستهایی که کوچکترین ارزشی به انسان و حقوقش نداشته و شمشیر بدست بیش از سه دهه است که هرگونه فریاد آزادیخواهی و انسانیت را سر‌می‌برند.

آخوندهای ایران همانند جهالت پیشگان «امارت اسلامی» طالبان به شدت مستبد، چپاولگر و طماع با همكاری غربی ها و بخصوص امریكا در سال ۱۳۵۷ بر ایران نصب شدند. وقتی این فاشیست های مذهبی در راس نهاد های اطلاعاتی و نظامی به نام «ولایت فقیه» تكیه زدند، با سركوب نیروهای ملی و مترقی، حكومت استبدادی شانرا بر بنای جنایت، فساد، غارت، شهوترانی در جهان بیمانند ساخته اند.

جان پیلجر خبرنگار شرافتمند

جان پیلجر خبرنگار و پژوهشگر متعهد آسترالیایی، نویسنده شجاع و سازنده بیش از بیست فلم مستند در باره رویداد های مهم جهان می‌باشد که از دهه شصت میلادی تا کنون نقش بسزایی در بی‌پرده ساختن خیانتها و پلیدی های مخصوصا دولتهای تجاوزگر امریکا و انگلستان ادا نموده است.

فلم های مستند «نیکاراگوئه: حق یک ملت برای زنده ماندن» (١٩٨٧)، «سال صفر: مرگ بی‌صدای کامبوج» (١٩٧٩)، «مرگ یک ملت، توطئه تیمور شرقی» (١٩٩٤)، «برافراشتن پرچم و مسلح کردن جهان» (١٩٩٤)، «پرداخت بها: کشتار کودکان عراق» (٢٠٠٠)، «اربابان جدید جهان» (٢٠٠٢)، «دزدیدن یک ملت» (٢٠٠٤)، «به نام عدالت» (٢٠٠٧)، «جنگ علیه دموکراسی» (٢٠٠٧)، «جنگی را که دیده نمی‌توانید» (٢٠٠٧) و غیره فلم های مستند آگاهی بخش و روشنگر از تلاش های پیگیر او برای دفاع از عدالت و رنجبران جهان حکایت می‌کنند.

تظاهرات ترکیه

چندین روز است که پایتخت و چندین شهر بزرگ ترکیه شاهد درگیری و تظاهرات خشماگین است که دولت بنیادگرای رجب طیب اردوغان را سراسیمه ساخته است. این اعتراضات زمانی آغاز گشت که دولت ساخت یک مرکز تجاری را در پارک گزی میدان تقسیم که همیشه مرکز اکسیون های سیاسی و ضد دولتی بوده است زیر دست گرفت. یک ماه قبل نیز پولیس ترکیه کارگرانی را که می‌خواستند روز جهانی کارگر را در این پارک تجلیل نمایند با فیر گلوله متفرق و دهها تن را زندانی کرد.

پارک گزی به مردم آزادی دوست ترکیه سمبول مقاومت را دارد و اقدام به نابودی آن خشم شانرا برانگیخت. دولت به علت هراسی که از مبارزات مردمی و تجربه‌ی «بهار عربی» دارد سعی نمود این مکان را نابود کند اما به نظر می‌رسد که مستبدان حاکم روحیه مقاومت و ایستادگی مردم را کم گرفته بودند.

پوقانه برای صلح

خانم مبارز هندی آرندوتی رای طی سخنرانی‌ای به تاریخ ١٦ اگست ٢٠٠٤ در امریکا گفته بود:

«انجیویزه کردن سیاست خطری است که مقاومت را به یک شغل بانزاکت و معقول و باحقوق ماهیانه، از ساعت نه صبح تا پنج بعد از ظهر، تبدیل می‌کند. و گاه و بیگاه مزایایی هم اضافه می‌شود. مقاومت واقعی اما عواقب واقعی دارد و از حقوق ماهیانه هم خبری نیست... سهم واقعی ان.جی.او ها خاموش کردن خشم سیاسی مردم است. آنچه را که مردم بر اساس حق شان باید داشته باشند ان.جی.او ها بصورت خیرات و کمک میدهند.»

آنوقت این نکته مهم وی برای ما چندان مفهوم نبود، اما با هجوم هزاران ان.جی.او در افغانستان طی دهسال گذشته و فریب، نیرنگ و فساد شان به دقیق بودن این حرف خانم رای می‌شود پی برد.

مرد معتاد

چند روز قبل از کنار دریای کابل رد می‌شدم که یک جوان معتاد را درحالیکه از هوش رفته بود بین زباله ها دیدم. به او نزدیک شده نامش را پرسیدم، اما او قادر به حرف زدن نبود. دیدن این صحنه شدیدا بر روانم تاثیر گذاشت و این ایده در ذهنم تقویت شد که امریکا و غرب با مافیایی ساختن افغانستان، کشور ما را بدتر از دوران سیاه طالبان به بیراهه و بدبختی کشانیده اند، اما به لطف چینل های تبلیغاتی و تغییرات ظاهری پایتخت و شهرهای کشور، تعدادی قادر به درک این حقیقت تلخ نیستند و هنوز هم حضور امریکا را حیاتی می‌دانند.

عکسهایی از این جوان نگونبخت گرفتم که آنرا برای انتشار در سایت تان میفرستم تا شاید وجدان های بیداری را بتواند تکان دهد که در مقابل عوامل این سیهروزی جوانان ما در هر سطح ممکن دست به مبارزه زنند.

سندی که گلبدین امریکا را دوست خوانده

به تاریخ ٢٦ ثور ١٣٩٢ (١٦ می ٢٠١٣) حمله انتحاری‌ای در منطقه شاه شهید کابل دهها هموطن بی‌گناه ما را که اکثر شان کودکان بودند کشت. لعل محمد که از بدامنی های لوگر به کابل پناه آورده بود و می‌خواست خانواده‌اش در فضای نسبتا امن بسر برده اطفالش به مکتب بروند، دو جگرگوشه ده و سه ساله‌اش را درین حادثه از دست داد و به ماتم نشست.

مسئولیت این حمله جنایتکارانه را حزب اسلامی به عهده گرفت و آنرا گوشه‌ای از «جهاد ضدامریکایی» اش نام گذاشت. این حزب فاشیستی درحالی ادعای ضدامریکایی بودن می‌کند که بدنه اصلی رهبری آن در زیر سایه امریکا و غرب در کابل پست های مهم دولت پوشالی کرزی را از ارگ گرفته تا چندین ولایت کشور در دست دارند. هادی ارغندیوال، فاروق وردک، کریم خرم، حلیم فدایی، جمعه خان همدرد، وحیدالله سباوون و دیگر گلبدینی های مشهور همه روزه با امریکایی ها کله می‌جنبانند و دالر دریافت می‌کنند اما گلبدین جلاد از بستر نرم آی.اس.آی شعار «جهاد» علیه امریکا داده زیر این نام مردم عام ما را تباه می‌سازد.

سمیع الله صمیم وکیل فاسد فراه

عمر زاخیلوال، وزیر مالیه دولت فاسد کرزی به تاریخ ٢٣ ثور ١٣٩٢ چند تن از نمایندگان پارلمان را در معامله‌ای برای حفظ مقامش از ستیج به اصطلاح خانه‌ی ملت افشا کرد. هرچند او و دیگر مقامات پشتاره‌ای از سند در باره فساد، جنایت، خیانت و وطنفروشی های تک تک اعضای پارلمان در دست دارند، اما چون لازمه ادامه یک سیستم مافیایی همین است که یک غارتگر پشت و پناه غارتگر دیگر باشد، این افشاگری ندرتا صورت می‌گیرد. زاخیلوال نیز فقط چند تا را افشا کرد در حالیکه در باره گندیدگی های زورمندترین های این جمع فاسدان و جنگسالاران سکوت نمود چون شوردادن گنداب فساد فوری تشت های فساد و رسوایی خودش و دیگر همقطارانش را از بام خواهد انداخت.

تظاهرات حزب همبستگی

با درود بی پایان به حزب رزمنده و دلیر همبستگی افغانستان!

من یکی از ژورنالیست هایی هستم که بنا به دعوت شما از طریق رسانه‌ای که من کارمندش هستم (نامش محفوظ باشد) جهت تهیه گزارش به اکسیون ١٢ ثور شما آمدم و تا آخرین لحظات در صحنه حضور داشتم. واقعیت این است که بسیار دردسرها و مزاحمت هایی را در برابر شما دیدم ولی بنا به پرنسیب نشراتی‌ای که دامنگیر تمامی رسانه‌های وابسته است، نتوانستم حقایق را به نشر بسپارم به همین لحاظ خود را ناراحت احساس کرده و در برابر آنانی که شجاعانه در مقابل این غول ها می‌ایستند وظیفه خود دانستم تا چشم دیدم را بدون کم و کاست تا جایی که ذهنم یاری می‌کند منعکس سازم شاید این کوچکترین حقی باشد که من در ازای مردم و ملتم ادا می‌کنم.

جنگ کابل 1993

من یکی از درد دیده های این شهرم. هزاران کینه و بغض در سینه دارم. خانه‌ام را چور کردند، کوچه‌ام را به راکت بستند و فرزند عزیزم را از من گرفتند. من یک معلم بودم و حال برای یافتن لقمه نانی در یک دکانک کوچک در جاده میوند کابل مصروفم. با آغاز جنگ های گروه های مجاهدین در دهه هفتاد وظیفه‌ام را ترک گفتم و خانه نشین شدم. داستان زندگی من خم و پیچ های زیادی دارد که نمی‌شود در چند سطر آنرا گنجانید. می‌خواهم با نوشتن چند جمله کوتاه از شهامت و مردانگی اعضای حزب شما برای ایستادگی در برابر جنایات کاران جنگی و قاتلان اصلی مردم قدردانی کنم. انسانهای واقعی که دیوار سکوت را شکستید و خواب را از چشمان ارگ نشینان و چپاولگران جهادی ربودید. آنروز من با شما بودم اما کمی دور تر از شما.

anti-Tatcher protest in London following her death

درین روزها مرگ مارگرت تاچر نخستین صدراعظم زن انگلستان بین سالهای ١٩٧٩ تا ١٩٩٠ موجی از جشن و سرور را به دنبال داشته است. اگر از یکسو شخصیت های بدنام جهان چون دیوید کمرون، هنری کسینجر، تونی بلیر، گورباچف، لخ‌والسا، آنگلا مرکل، فرانسوا اولاند، اوباما، روپردت مرداک و دیگران بصورت اغراق آمیزی او را «زن آهنین» نامیده می‌ستایند از سویی زحمتکشان بریتانیا وی را عامل سیهروزی شان خوانده نفرین می‌کنند.

مطبوعات طراز اول بریتانیا و جهان تلاش دارند از تاچر چهره انسانی ارائه نمایند. دولت انگستان خلاف معمول با صرف ١٥ میلیون دالر برای او مراسم تدفین برگزار کرد. اما جمع وسیع از مردم انگستان در اولین ساعات بعد از مرگ او به جاده ها برآمده به جشن و پایکوبی پرداختند و او را به علت اقدامات ظالمانه مقابل کارگران آنکشور و در مجموع سیاست های جنایتکارانه اش در سطح جهان مورد تنفر قرار دادند. دههاهزار تن در شهرهای مختلف انگلستان، اسکاتلند و ایرلند که بیشترین رنج را از پیامدهای «تاچریزم» برده اند با بلند کردن پلاکارتهایی در ضدیت با او اکسیون هایی را راه انداختند.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 151 نفر