تجلیل از روز استقلال در ارگ

به تاریخ ٢٨ اسد ١٣٩٢ کرزی بصورت نمایشی پای منار آزادی در صحن وزارت دفاع رفت و اکلیل گلی که در آن عکس امان الله خان نصب شده بود گذاشت.

غازی امان الله!

میدانم که بین یک وطنپرست و آزادیخواه و یک مزدور و وطن فروش دریای خون جاریست و نمی شود مقایسه کرد. آقای کرزی با این دسته گل نفرت امان الله و سایر شهدای راه آزادی را هم نصیبش کرد پس او نه به پاس شهامت و قهرمانی خودت بلکه برای سرپوش گذاشتن روی اشغال و غارتگری امریکا و خاک زدن به چشم مردم پای این منار رفت. من تصاویر کرزی را از تلویزیون دولتی دیدم. او در برابر کمره های خبرنگاران بدون اینکه یک لفظی از دلیری ها و شجاعت خودت و قهرمانان جنگ ضد انگلیسها به زبان آرد این محل را ترک گفت. تا قبل از کودتای ننگین ٧ ثور، روز استقلال افغانستان برای چند روز متوالی با جشن و پایکوبی تجلیل می‌شد اما کرزی و چند تن از اعضای کابینه او تحت تدابیر شدید امنیتی در هفت دقیقه مراسم را تمام کردند و دوباره راهی قصر سلام خانه شدند که در فاصله پنجاه متری وزارت دفاع موقعیت دارد.

قسمت دوم

موقعیت زن:

«خداوند زنی را به نام "پشاشی" آفریده فرمود که از بهترین مخلوقات باشد. فرشتگان خرده گیری کردند که چگونه میشود زن از بهترین آفرینش ها باشد. خداوند فرمود، زن زایمان میکند و نسل بشر را با شیر خود می پرورد، از آن جهت قابل قدر و از بهترین مخلوقات است.»

ترجمه سرود الهه پشاشی.

نورستان

گر چه احترام به زن درین سرود جنبه عاطفی دارد اما زنان نورستان در طول صد ها سال مبارزه برای دفاع از سرزمین شان یار و یاور نزدیگ مردان شان بوده و نقش برجسته ای در زندگی مادی خود داشته اند. به همین دلیل از موقف برجسته ای در مسایل اجتماعی برخوردار بودند. جنگ های قبیله ای و هجوم بیرونی ها لحظه ای مرد نورستانی را آرام نمی گذاشت تا به فکر آرام به کار زراعت و مالداری بپردازند. این زن نورستان بود در کنار مردان شان که عمدتا مشغول چوپانی بودند، مسئولیت کامل زراعت را به دوش گیرد، به مرد خود در سنگر آذوقه ببرد ویا ذخیره غله بسازد. به زنان نامدار لقب "اورتی" داده میشد و به مناسبت این مقام ضیافت های با شکوهی براه می انداختند.

غازی امان الله خان

چنانکه خواننده های عزیز میدانند، روز بیست و هشتم ماه اسد امسال که مصادف به نوزدهم ماه آگست سال ٢٠١٣ میلادی میشود، روزیست که قرار داد حصول استقلال سیاسی مردم عزیز ما از چنگ استعمار هند برتانوی به امضا رسیده است. من اینک، طی این نبشتۀ مختصر، تنها یک بعُد از ابعاد مختلف این موضوع را به بحث میگیریم:

استقلال سیاسی افغانستان، پس از چهل سال اسارت ملی (سالهای امارت امیرعبدالرحمن و امیرحبیب الله فرزندش)، درنخستین روز های پادشاهی غازی امان الله خان درسال ١٩١٩ میلادی و در نتیجۀ خیزش آزادیخواهانه و فداکاریهای بیدریغ مردم ما بدست آمد.

گل آغا شیرزی

گل آغا شیرزی که نام اصلی‌اش شفیق است در سال ١٩۵۶ در کندهار متولد گردید. او فرزند حاجی عبداللطیف است که تا صنف دوازده درس خوانده. پدرش دکان کوچک چای فروشی داشت.

حاجی عبداللطیف در دوران جنگ ضد روسی از قومندان های مشهور کندهار بود که شیرزی نیز با او یکجا کار می‌کرد. بعد از کشته شدن پدرش به وسیله باند گلبدین، او تخلص شیرزی را به خود انتخاب کرد. گل‌آغا در زمان جنگهای داخلی قومندان محاذ ملی بود. پس از سقوط دولت نجیب از ١٩٩٢ تا ١٩٩٤ شیرزی بحیث والی کندهار ایفای وظیفه کرد. گفته می‌شود در وقت حاکمیت او کندهار به مرکز فساد، قاچاق، رشوت، دزدی و تجاوز مبدل شده بود.

عید در کابل

هرچند خود مان را در میان موجی از احساسات دینی مردم و شورمربوط به تجلیل و تکریم از روز های خاص عید شریک میدانیم، اما اجازه دهید یک لحظه روی سکه را برگردانیم و آنسویش را نیز ببینیم و آنگاه داوری کنیم که آیا «شادیهای» مبنی برحلول عید و برات، به اصل حال و احوال زند گی اکثریت باشنده های کشورعزیزما (افغانستان) چقدرصدق میکند و تا کجا ره می بَرد؟

بلی، هموطن! میخواهم بگویم در مملکتی که جنگ وحشیانه‌ی سی و پنج ساله هنوزهم با بیرحمانه ترین وجهی ادامه داشته و این اهرمن خونریز در هر دقیقه و ساعت، از زن و مرد و کودک، بیباکانه قربانی میگیرد، درجامعه‌یی که سفره‌های تهی از غذا، بخاطرنداشتن صرفاً یک لقمه نان خشک، چون باد در چارسوق بینوایی‌ها داد میزنند، در خطه یی که سر و پای ملیونها انسان آن برهنه و شکم‌های شان تهی از غذاست، در کشوری که استبداد، حق تلفی و بیدادگری به تعامل زندگی زورمندان و زراندوزان مبدل گردیده است، در سر زمینی که ترور، کشتار، اختطاف و نا امنی، هراس سنگینی در دلها افگنده و تروریزم وحشی، دیوانه وار فرمان میراند.

قیوم فطرت
آیا عبدالقیوم فطرت با انتشار کتاب عق‌آور «رستاق در دوره‌های جهاد و مقاومت» موفق خواهد شد تا روی جنایات و وحشیگری‌های پیرم‌قل خاک پاشیده و تف نفرت و انزجار مردم را از چهره این جنگسالار کثیف بلیسد؟

تاریخ ستم و جنایت پیرم‌قل بر مردم رستاق آنچنان تکاندهنده است که سالهای سال از خاطرات شان زدوده نخواهد شد. همه شاهد بودند که پیرم‌قل در طول دوران حاکمیت خونینش چه روزگار تیره‌ای را بر مردم مستولی ساخت؛ زیر نام جهاد و مبارزه در راه خدا، قتل عام و دارزنی، غصب و غارت، تجاوز و اختطاف، زورگویی و تحقیر، آواره نمودن اهالی و انواع جنایات دیگر را مرتکب شد.

عبدالقیوم فطرت با کمال وقاحت به جای ضدانسانی شمردن این پلشتی‌ها، با چشم‌پوشی رذیلانه از حقیقت، پیرم‌قل و دار و دسته‌اش را نه گله جانیان بی‌ناموس، قاچاقبر، غارتگر املاک عامه و شخصی و آثار و اماکن تاریخی این خطه، بلکه در لباس «فرشته»‌هایی‌ تمثیل می‌کند که خدواند برای رستاقیان فرستاده است. او با نهایت دنائت و پستی از مردم رستاق گله‌مند است که چرا پاس این «دانه‌های گرانبها» را ندانسته و از آنان اطاعت نمی‌کنند.

مجید کاووسی فر

به تاریخ ١١ اسد ١٣٨٦، خبرگزاری «رویترز» تصویری از جریان اعدام دو جوان باشهامت توسط رژیم خونخوار ایران را مخابره کرد که به زودی جهانی شد و لقب «عکس دهه» را گرفت. جوانی که در آخرین لحظات حیاتش در برابر استبداد «ولایت فقیه» لبخند زده درحالیکه با گام های استوار به سوی طناب دار قدم برمی‌داشت، دستان ولچک زده اش را به علامت خداحافظی به سوی جمعیتی که ناظر وحشت آخندی بودند تکان می‌داد. این جوان سرفراز و مبارز که در آستانه مرگ نیز جلادان رژیم را به سخره گرفته زبون ساخته بود، مجید کاووسی فر ٢٨ ساله بود که همراه با برادرزاده اش حسین کاووسی فر ٢٤ ساله در ملاء عام اعدام شد.

مجید کاووسی‌فر و حسین کاووسی فر به تاریخ ١١ اسد ١٣٨٤ قاضی حسن احمدی مقدس، رئيس مجتمع قضائی ارشاد تهران را که به قساوت شهرت داشت و پیاپی حکم اعدام آزادیخواهان را بدون مطالعه دوسیه شان صادر می‌کرد در خیابان احمد قصیر تهران با شلیک تفنگچه اعدام انقلابی نمودند. آنان با اینکار خود قصد داشتند از خون شریف دیگراندیشان و نویسندگان مردمی و بیگناهی که توسط قاضی مقدس طی چند دهه و بخصوص در جریان قتل عام زندانیان سیاسی در سال ١٣٦٧ به زمین ریخته شده بودند انتقام بگیرند.

جمشید شعله

روزی نگاهم به چاپ تازه کتاب درسی صنف دوازدهم افتاد که در مکاتب تخار تدریس می شد. یکی از عناوین این کتاب به فرد منفور و مفلوکی از تخار بنام جمشید "شعله" اختصاص یافته، او را به مثابه یک چهره درخشان فرهنگی و عالم وطندوست معرفی نموده بدینصورت به میلیونها جوان ما که این کتب مملو از تحریف و دروغ را می‌خوانند خیانت روا می‌دارند. برای روشن شدن ذهن خوانندگان با استناد به تاریخ اشاراتی می کنم به شخصیت جمشید خان تا به ماهیت او و معارف سیاه بخت و آلوده به مکروب این وطن آشنا شویم.

جمشید شعله مشهور به "معاون جمشید" فرزند افسقال فیض الله متنفذ شریر ولسوالی چاه آب است که در زمان حکومت نادر خان در خان آباد کندز بحیث معاون جریده "اتحاد" تقرر یافت که از همان زمان به بعد به نام معاون جمشید معروف شد. البته معاونیت اوهم داستان طولانی دارد.

قسمت اول

نورستان

وضع جغرافیایی:


نورستان یكی از ۳٤ ولایت افغانستان است كه ۹۹۴۲ کیلو متر مربع (دو برابر کابل) مساحت و ۱۳٤۱٠٠ نفر نفوس دارد. شش قبیله بنام های كته، كام، كلشه، پرسون، اشكون و گوَر در آن زندگی دارند و به پنج زبان مختلف) کته ویری، واسیو ویری، کلشه الا، تریگامی و اشکونی) تكلم میكنند.

این ولایت هفت ولسوالی بنام های نورگرام، دوآب، مندول، وایگل، واما، كامدیش و برگمتال دارد و مركز آن پارون است. عمدتا به سه قسمت تقسیم شده: پرایگرام (نورستان شرقی)، گلشوم (نورستان مركزی) و رمگل (نورستان غربی) «که با ولایات بدخشان، پنجشیر، لغمان، کنر» و ۱٤٠ کیلو متر با خاك پاكستان مرز مشترک دارد.

تظاهرات ضد مرسی

سرزمین مصر دارای تاریخ و فرهنگ بسیارعمیق و دقیق و یکی از مراکز عمدۀ تمدنی دنیای قدیم است. این سرزمین، همانند سایر خطه ها و سر زمین های جهان ِ پهناورما، گرم و سرد و فرود و فراز سیاسی – اجتماعی زیادی بخود دیده است یکی از آن همه فرود و فراز سیاسی–تاریخی و اجتماعی، عبارت از هجوم جنگجویان اسلامی عربستان سعودی در چهارده قرن قبل از امروز بالای این آب و خاک بود که نظام سیاسی، اجتماعی و بنیاد زبان و فرهنگ دیرینۀ آنرا از بنیاد واژگون کرد.

تاریخ روایت میکند که دران زمان، تنها در کتابخانۀ عظیم اسکندریه، بیشتر از یک ملیون جلد کتاب و آثار گرانسنگ علمی، نجومی و تحقیقاتی وجود داشت که متأ سفانه از سوی فرمانداران نیرو های مهاجم به آتش کشانیده شدند. گفته شده که این کتاب سوزان و روند امحای میراث های فرهنگی ملت مصر هفته ها و ما ه ها ادامه داشت. بهرحال، از مقدمه میگذریم و میپردازیم به وضع و حال سیاسی – اجتماعی کنونی مصر:

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 68 نفر