صدام با رامسفلد
دیدار دونالد رامسفلد با صدام حسین در جریان جنگ ایران و عراق به تاریخ ۲۰ دسامبر ۱۹۸۳ در جهت ادامه روابط دوستانه دو کشور و ارسال تجهیزات به عراق.

این روز ها سروصدای امریکا و غرب بالاست که گویا از استفاده سلاح های کیمیاوی در سوریه نگران اند و به این علت حتی آمادگی می‌گیرند که به آن کشور لشکرکشی نمایند چون این «ظلم» را که «مغایر قوانین بین‌المللی» است برداشت نمی‌توانند! با شنیدن این «ابراز نگرانی» های یک رژیم خونخوار، انسان مالامال از تنفر می‌گردد. سیستمی که جز تجاوز، کشتار، بمباردمان، ویرانی و جنگ افروزی در سرشتش ندارد با دیده‌درآیی خاص برای مردم بینوای سوریه اشک تمساح می‌ریزد درحالیکه خود برای منافع منطقوی‌اش بر آتش تخاصم در آنکشور پترول می‌پاشد. این عمل امریکا همان ضرب‌المثل مشهور را به یاد می‌آورد که «دیگ به دیگدان می‌گوید رویت سیاه.»

درحالیکه چانه زنی های امریکا در باره احتمال استفاده رژیم بشاراسد از سلاح های کیمیاوی جریان دارد، نشریه «فارین پالیسی» به تاریخ ٢٦ اگست ٢٠١٣ اسناد محرم «سی.آی.ای» را به نشر رسانیده فاش نمود که باوجود داشتن اطلاعات دقیق از احتمال استفاده سلاح های کیمیاوی توسط صدام حسین در جنگ ایران – عراق، دولت امریکا در دهه هشتاد میلادی به کمک هایش به رژیم بعث عراق ادامه داد که در نتیجه استفاده سلاح های کیمیاوی در برابر ایران و مناطق کردنشین هزاران تن بیگناه قتل عام گردیدند.

تجمع سران احزاب اخوانی در دفاع از مرسی

وقتی دوسال پیش حسنی مبارک رئیس جمهور برکنار شده مصر جایش را به اخوان‌المسلمین خالی کرد و قدرت بدست مرسی افتاد، چوچه های اخوان در افغانستان و شماری دیگر از کشورهای اسلامی از این پس به مصر به چشم «ام القرایی»، «مکه» یا «مادر شهر ها» نگریستند و نظام مطلوب شان را دریافتند اما این خواب و خیال دیری نپایید و با خیزش مردم در برابر استبداد اخوانی در آنکشور آرزوهایشان برباد رفت و بار دیگر قدرت بدست ارتش مصر افتاد.

محمد بدیع رهبر اخوان‌المسلمین، محمود عزت و محمد خيرت سعد الشاطر معاونین این حزب، محمد البلتاجی منشی حزب آزادی و عدالت شاخه سیاسی اخوان المسلمین، جهاد الحداد، احمد عارف سخنگوی این حزب، عبدالرحمن البر و عصام العریان از رهبران برجسته این حزب اند که یا بازداشت شده و یا هم تحت تعقیب حکومت فعلی مصر قرار دارند. اخوانی های آنکشور روزهاست که با توسل به خشونت و خونریزی در پی کسب مجدد قدرت اند.

قسمت آخر

شاخه های مذهبی:


نورستان

نورستان از جمله اولین ولایاتی است که در ١۲ میزان ١۳۵۷علیه رژیم پوشالی خلق و پرچم بدون آنکه مکروب های تنظیمی به آن سرایت کند قیام کرد. جبهات شان بدون استثنا شکل قومی داشت و سهم به سزایی در جنگ مقاومت گرفتند. بعد از رخنه تنظیم ها، جنگ مقاومت وحدت و پاکیزگی خود را از دست داد و مردم را در افتراق و بدبینی علیه یکدیگر فرو بردند. از همه مهمتر ملا‌ها، نورستانی‌های تازه مسلمان شده را در اختلافات طریقه‌های مذهبی اسلام چنان غرق کردند که تا امروز اکثرا راه گم کرده اند که جانب کدامیک را بگیرند. سه فرقه مذهبی در نورستان وجود دارد:


ملا های اهل سنت و جماعت:


از لحاظ تعداد پیروانش در ردیف اول می آیند. مهمترین پیشوای این مسلک مولوی عبدالرزاق پوشالی بود که فوت کرده و تا حال جایش را عالم دیگری نگرفته است. اینان در جلب مردم به مسلک شان غیر فعال هستند و در کسب علوم مذهبی جدیت ندارند.

تجلیل از روز استقلال در ارگ

به تاریخ ٢٨ اسد ١٣٩٢ کرزی بصورت نمایشی پای منار آزادی در صحن وزارت دفاع رفت و اکلیل گلی که در آن عکس امان الله خان نصب شده بود گذاشت.

غازی امان الله!

میدانم که بین یک وطنپرست و آزادیخواه و یک مزدور و وطن فروش دریای خون جاریست و نمی شود مقایسه کرد. آقای کرزی با این دسته گل نفرت امان الله و سایر شهدای راه آزادی را هم نصیبش کرد پس او نه به پاس شهامت و قهرمانی خودت بلکه برای سرپوش گذاشتن روی اشغال و غارتگری امریکا و خاک زدن به چشم مردم پای این منار رفت. من تصاویر کرزی را از تلویزیون دولتی دیدم. او در برابر کمره های خبرنگاران بدون اینکه یک لفظی از دلیری ها و شجاعت خودت و قهرمانان جنگ ضد انگلیسها به زبان آرد این محل را ترک گفت. تا قبل از کودتای ننگین ٧ ثور، روز استقلال افغانستان برای چند روز متوالی با جشن و پایکوبی تجلیل می‌شد اما کرزی و چند تن از اعضای کابینه او تحت تدابیر شدید امنیتی در هفت دقیقه مراسم را تمام کردند و دوباره راهی قصر سلام خانه شدند که در فاصله پنجاه متری وزارت دفاع موقعیت دارد.

قسمت دوم

موقعیت زن:

«خداوند زنی را به نام "پشاشی" آفریده فرمود که از بهترین مخلوقات باشد. فرشتگان خرده گیری کردند که چگونه میشود زن از بهترین آفرینش ها باشد. خداوند فرمود، زن زایمان میکند و نسل بشر را با شیر خود می پرورد، از آن جهت قابل قدر و از بهترین مخلوقات است.»

ترجمه سرود الهه پشاشی.

نورستان

گر چه احترام به زن درین سرود جنبه عاطفی دارد اما زنان نورستان در طول صد ها سال مبارزه برای دفاع از سرزمین شان یار و یاور نزدیگ مردان شان بوده و نقش برجسته ای در زندگی مادی خود داشته اند. به همین دلیل از موقف برجسته ای در مسایل اجتماعی برخوردار بودند. جنگ های قبیله ای و هجوم بیرونی ها لحظه ای مرد نورستانی را آرام نمی گذاشت تا به فکر آرام به کار زراعت و مالداری بپردازند. این زن نورستان بود در کنار مردان شان که عمدتا مشغول چوپانی بودند، مسئولیت کامل زراعت را به دوش گیرد، به مرد خود در سنگر آذوقه ببرد ویا ذخیره غله بسازد. به زنان نامدار لقب "اورتی" داده میشد و به مناسبت این مقام ضیافت های با شکوهی براه می انداختند.

غازی امان الله خان

چنانکه خواننده های عزیز میدانند، روز بیست و هشتم ماه اسد امسال که مصادف به نوزدهم ماه آگست سال ٢٠١٣ میلادی میشود، روزیست که قرار داد حصول استقلال سیاسی مردم عزیز ما از چنگ استعمار هند برتانوی به امضا رسیده است. من اینک، طی این نبشتۀ مختصر، تنها یک بعُد از ابعاد مختلف این موضوع را به بحث میگیریم:

استقلال سیاسی افغانستان، پس از چهل سال اسارت ملی (سالهای امارت امیرعبدالرحمن و امیرحبیب الله فرزندش)، درنخستین روز های پادشاهی غازی امان الله خان درسال ١٩١٩ میلادی و در نتیجۀ خیزش آزادیخواهانه و فداکاریهای بیدریغ مردم ما بدست آمد.

گل آغا شیرزی

گل آغا شیرزی که نام اصلی‌اش شفیق است در سال ١٩۵۶ در کندهار متولد گردید. او فرزند حاجی عبداللطیف است که تا صنف دوازده درس خوانده. پدرش دکان کوچک چای فروشی داشت.

حاجی عبداللطیف در دوران جنگ ضد روسی از قومندان های مشهور کندهار بود که شیرزی نیز با او یکجا کار می‌کرد. بعد از کشته شدن پدرش به وسیله باند گلبدین، او تخلص شیرزی را به خود انتخاب کرد. گل‌آغا در زمان جنگهای داخلی قومندان محاذ ملی بود. پس از سقوط دولت نجیب از ١٩٩٢ تا ١٩٩٤ شیرزی بحیث والی کندهار ایفای وظیفه کرد. گفته می‌شود در وقت حاکمیت او کندهار به مرکز فساد، قاچاق، رشوت، دزدی و تجاوز مبدل شده بود.

عید در کابل

هرچند خود مان را در میان موجی از احساسات دینی مردم و شورمربوط به تجلیل و تکریم از روز های خاص عید شریک میدانیم، اما اجازه دهید یک لحظه روی سکه را برگردانیم و آنسویش را نیز ببینیم و آنگاه داوری کنیم که آیا «شادیهای» مبنی برحلول عید و برات، به اصل حال و احوال زند گی اکثریت باشنده های کشورعزیزما (افغانستان) چقدرصدق میکند و تا کجا ره می بَرد؟

بلی، هموطن! میخواهم بگویم در مملکتی که جنگ وحشیانه‌ی سی و پنج ساله هنوزهم با بیرحمانه ترین وجهی ادامه داشته و این اهرمن خونریز در هر دقیقه و ساعت، از زن و مرد و کودک، بیباکانه قربانی میگیرد، درجامعه‌یی که سفره‌های تهی از غذا، بخاطرنداشتن صرفاً یک لقمه نان خشک، چون باد در چارسوق بینوایی‌ها داد میزنند، در خطه یی که سر و پای ملیونها انسان آن برهنه و شکم‌های شان تهی از غذاست، در کشوری که استبداد، حق تلفی و بیدادگری به تعامل زندگی زورمندان و زراندوزان مبدل گردیده است، در سر زمینی که ترور، کشتار، اختطاف و نا امنی، هراس سنگینی در دلها افگنده و تروریزم وحشی، دیوانه وار فرمان میراند.

قیوم فطرت
آیا عبدالقیوم فطرت با انتشار کتاب عق‌آور «رستاق در دوره‌های جهاد و مقاومت» موفق خواهد شد تا روی جنایات و وحشیگری‌های پیرم‌قل خاک پاشیده و تف نفرت و انزجار مردم را از چهره این جنگسالار کثیف بلیسد؟

تاریخ ستم و جنایت پیرم‌قل بر مردم رستاق آنچنان تکاندهنده است که سالهای سال از خاطرات شان زدوده نخواهد شد. همه شاهد بودند که پیرم‌قل در طول دوران حاکمیت خونینش چه روزگار تیره‌ای را بر مردم مستولی ساخت؛ زیر نام جهاد و مبارزه در راه خدا، قتل عام و دارزنی، غصب و غارت، تجاوز و اختطاف، زورگویی و تحقیر، آواره نمودن اهالی و انواع جنایات دیگر را مرتکب شد.

عبدالقیوم فطرت با کمال وقاحت به جای ضدانسانی شمردن این پلشتی‌ها، با چشم‌پوشی رذیلانه از حقیقت، پیرم‌قل و دار و دسته‌اش را نه گله جانیان بی‌ناموس، قاچاقبر، غارتگر املاک عامه و شخصی و آثار و اماکن تاریخی این خطه، بلکه در لباس «فرشته»‌هایی‌ تمثیل می‌کند که خدواند برای رستاقیان فرستاده است. او با نهایت دنائت و پستی از مردم رستاق گله‌مند است که چرا پاس این «دانه‌های گرانبها» را ندانسته و از آنان اطاعت نمی‌کنند.

مجید کاووسی فر

به تاریخ ١١ اسد ١٣٨٦، خبرگزاری «رویترز» تصویری از جریان اعدام دو جوان باشهامت توسط رژیم خونخوار ایران را مخابره کرد که به زودی جهانی شد و لقب «عکس دهه» را گرفت. جوانی که در آخرین لحظات حیاتش در برابر استبداد «ولایت فقیه» لبخند زده درحالیکه با گام های استوار به سوی طناب دار قدم برمی‌داشت، دستان ولچک زده اش را به علامت خداحافظی به سوی جمعیتی که ناظر وحشت آخندی بودند تکان می‌داد. این جوان سرفراز و مبارز که در آستانه مرگ نیز جلادان رژیم را به سخره گرفته زبون ساخته بود، مجید کاووسی فر ٢٨ ساله بود که همراه با برادرزاده اش حسین کاووسی فر ٢٤ ساله در ملاء عام اعدام شد.

مجید کاووسی‌فر و حسین کاووسی فر به تاریخ ١١ اسد ١٣٨٤ قاضی حسن احمدی مقدس، رئيس مجتمع قضائی ارشاد تهران را که به قساوت شهرت داشت و پیاپی حکم اعدام آزادیخواهان را بدون مطالعه دوسیه شان صادر می‌کرد در خیابان احمد قصیر تهران با شلیک تفنگچه اعدام انقلابی نمودند. آنان با اینکار خود قصد داشتند از خون شریف دیگراندیشان و نویسندگان مردمی و بیگناهی که توسط قاضی مقدس طی چند دهه و بخصوص در جریان قتل عام زندانیان سیاسی در سال ١٣٦٧ به زمین ریخته شده بودند انتقام بگیرند.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 60 نفر