کشتار فلسطینیان توسط دولت اسراییل

فلسطین، آه من با درد تو یکسان
فلسطین، خون من چون خون تو ارزان
فلسطین، تا به کی باید
کفن دوزیم به فرزندان
ترا در هر کجا
با دشنه‌ای صد ناسزا
کشتند،
مرا با فقر و جهل و جنگ
آغشتند،
همین بدکیش و آدم‌خوار
به وزن زندگانی
کشته ما را
در شبان تار.

جان کیو

درمیان هنرها، سینما بزرگ‌ترین نقش را در بیداری ملل ایفا کرده و می‌کند چون از تمام جلوه‌های دیداری و شنیداری استفاده خوب صورت می‌گیرد. در کشورهایی که میزان سواد فوق‌العاده پایین است، این نقش به‌مراتب بیشتر می‌گردد. بعضی از منتقدان فلم بر این باور اند که یک فلم می‌تواند دولتی را سرنگون کند. بدبختانه در کشور نگونبخت ما از بدو پیدایش سینما تا امروز این حربه در دست رژیم‌های فاسد و ضد مردمی قرار داشته و برای گمراهی افکار عامه مبتذل‌ترین نوع آن را به پرده کشیده‌اند. ده‌ها چینل‌ تلویزیونی کنونی در افغانستان که با «فند» امریکا و متحدانش همچو سمارق‌ در یک شب روییدند هرگز هنر مردمی را که حافظ منافع رنجبران جامعه باشد به نمایش نمی‌گذارند جز فلم‌ها و سریال‌های منحرف‌کننده که زندگی تجملی و آرزوهای ناپاک را در ذهن‌ها تداعی می‌کند و فقر کمرشکن اقشار محروم را کتمان کرده و در خدمت سیاست‌های اشغالگران و حامیان داخلی شان می‌باشد. سینما و تلویزیون‌های افغانی به اشاره دولت فاسد و اربابان خارجی شان حاضر اند هر فلم مبتذل هندی، ترکی و امریکایی را به نمایش بگذارند نه فلم‌های آگاهی‌بخشی چون «جان کیو» و یا «رنگ دی بسنتی – رنگ زعفران» را.

آرونداتی روی

در افغانستان راجع به آرونداتی روی کم شنیده و یا گفته شده ولی در جهان او را یکی از چهره‌های پرآوازه ضدجنگ افغانستان و عراق می‌شناسند که منسجم‌ترین فعالیت‌ها را در سطح جهان سازماندهی کرده و مقالات بسیاری در رابطه نوشته است. او برخلاف اکثر روشنفکران غرب و نویسندگان غرب‌زده شرق که در اولین روزهای بعد از سقوط رژیم قرون‌وسطایی طالبان و اشغال افغانستان، آن را پیشرفتی برای رهایی زنان افغان و آمدن آزادی و دموکراسی در کشور ما می‌خواندند، صدا مخالفتش را بلند کرد. او به رسم اعتراض جایزه معتبر «بوکر» را، که دریافت آن آرزوی هر نویسنده است، پس داد و در نامه سرگشاده‌ای اعلام کرد که هرگز جایزه‌ی دولتی را که کشورهای مظلوم را تحت اشغال خود درمی‌آورد، نمی‌پذیرد. هالیود را نیز به همین علت دست خالی برگرداند وقتی می‌خواست از رمان مشهورش «خدای چیزهای کوچک» فلمی بسازند.

باید آماده شد!

ای رفته در اعماق تباهی
ای سوخته درمیان سه  دوزخ
هزار جنگ
پایمال رقص تعصب و تحقیر
انــــــارکلی
دیوار جبر جور
بر قامتت که ریخت
اقلیم رقم خـورد و
رفتی به یادگار
اینک ترا به گونه‌ی امروز
مشتی به اشتیاق هوس  
با کلاه زور
حراج کرده‌اند

جان لنون

اکثرا تصور بر این است که هنرپیشه‌ها و هنرمندان دنیای غرب، غرق در زندگی پرزرق و برق خود هستند و جز عشق، فیشن، پول، مقام و شهرت به چیزی نمی‌اندیشند. اما نمونه‌هایی از ستاره‌های غرب وجود داشته‌اند که در کنار درخشش هنری، دارای تعهد اجتماعی بوده در مقاطعی از زندگی، خود را وقف مبارزه برای آرمان‌های والای انسانی کرده‌اند.

مخصوصا شناخت ما افغان‌ها از این گونه شخصیت‌ها به شدت محدود است؛ از یک سو غم نان و از سوی دیگر حاکمیت فرهنگ مبتذل و ارتجاعی در کشور باعث گردید تا معرفت مردم افغانستان و نسل جوانش، فقط در سطح فلم‌های تجارتی و ضدهنری هند باقی بماند. بناءً معرفی هنرمندان متعهد و انسان‌دوست و آموختن از آنان خیلی ضروری است و بخشی از مبارزه علیه فرهنگ حاکم را تشکیل می‌دهد. با همین دید،‌ زندگی و مبارزه جان لنون رهبر گروه «بیتلز»  (Beatles) از مشهورترین گروه‌های هنری دهه هفتاد را به معرفی می‌گیرم.

شعر مشهور سرور واصف در «سراج‌الاخبار»

جنبش مشروطه‌خواهی افغانستان هم‌سان مشروطیت ایران از بطن جامعه متحجر فیودالی با سلسله شاهان متکرر و با اثرگذاری تحولات جهانی و اوج جنبش‌های آزادیخواهی پا به میدان مبارزه نهاد. اگرچه جنبش مشروطه‌خواهی ایران از میان توده‌های میلیونی برخاست، ولی مشروطه‌خواهان افغانستان سر از دامن سلطنت بیرون کردند. اما شباهت‌‌های شان بر تفاوت‌ها چیرگی می‌کند زیرا اهداف مشترک در دو سوی مرز که آبستن تغییرات جهانی، تجدد اروپایی و مشروطه ترکیه است مسیر یکسان استقلال‌خواهی، قدرت مشروط، ترقی و تعالی را با شتاب تعقیب می‌نمایند. از جهت دیگر فقر کمرشکن توده‌های محروم، سلسله پادشاهان ستم‌پیشه توام با تملق و زبونی روشنفکران و در راس شاعران مدیحه‌سرا، فغان اجتماع به گرورفته را بالا می‌کرد و جامعه مستلزم تحولی کیفی می‌گردد که با فریادهای رسا امیدهای دیرینه را می‌باید تازگی بخشند.

انتخابات در افغانستان
باز وضع کشــــور و وحشت‌فــــــزايـــــی را ببين
ملتی  برباد نگر، دعــوای شاهــــــــــی را ببين!!
قاتل و خاين و دزد، خـــود را کــــانديد کــــرده‌اند
بی‌حيايی را نظـــر کن، ديــــده‌درايـــــــی را ببيـن
هر يکـــی چون شاه‌نهنگ، در بحرتوفان‌زای مُلک
خلــق مظلــــوم را نــگاه کن، شکل ماهی را ببين
آنکه عمــــــری نوکــــرش، ظلم کرد بر مام وطن
نقش بــــــازی می‌کنـــد، اين سينمــــــايی را ببين
پشته‌هــــــا از کشته‌هــــا ساختند، در دوران خود
چهــــره‌ای معصــــوم، جــــلاد ريــــايـــی را ببين!!

خانم پانزده ساله در اثر لت و کوب شوهرش در شفاخانه استقلال جان داد

سالی که گذشت، سال پُر از رنج و عذاب بود
خارج ز حساب بود
بربادی و جنگ، حاصل هرگونه شتاب بود
از دست جناب بود
دنيا همه از آتش جنگ ويرانه و گور شد
يک عالمی شور شد
فرمان تفنگ اعتراض را هرگونه جواب بود
گفتند: صواب بود

آمال مثلوثی

آمال مثلوثی (Emel Mathlouthi) خواننده، تصنیف‌نویس، آهنگساز و گیتاریست نام‌آور تونس است که برای آهنگ‌های اعتراضی‌ای چون «ای تونس فقیر» و «سخنانم آزادند» شهرت دارد. در جنوری ٢٠١١ خودسوزی محمد البوعزیزی، پسر جوانی که باوجود تحصیلات عالی دستفروشی می‌کرد و از جور پولیس آن کشور به ستوه آمد خود را به آتش کشید، جرقه‌ای بود که تمام جنگل را به آتش کشید. تظاهرات سرتاسر تونس را فرا گرفت. زین‌العابدین بن‌علی، دیکتاتور مستبد و خودکامه این کشور، ارتش و پولیس را برای سرکوب تظاهرات‌کنندگان اعزام نمود. ولی معترضان یک‌صدا به راه شان ادامه می‌دادند و آهنگ «سخنانم آزادند» ورد زبان شان گشته بود. آنان تصنیف این آهنگ را به خاطره سپرده ملودی آن را از یاد کرده بودند و آمال مثلوثی برای شان ارزش جوآن بائز (Joan Báez) هنرمند ستم‌ستیز امریکایی را کسب کرده بود. پسان‌ها این سرود در میان معترضان مصر نیز راه گشود.

فرخی یزدی

فرخی یزدی شاعری نیست که بتوان با شاعران نان به نرخ روز خوردگان مقایسه‌اش‌ کرد. او شاعریست که استوار در راه عدالت و ترقی گام نهاد و جان داد. فرخی شاعر و مبارز متعهد که سروده‌هایش را ابزار ساخت تا مغز زورمندان را پاش پاش سازد و بازوی تهیدستان را یاور گردد و امروز اندیشه و مقاومت جاودانه‌اش‌ به آهنگ مبارزاتی خلق‌های در بند و راه و رسم رزمندگان جنبش‌های آزادیخواهی مبدل گشته است.

میرزا محمد با تخلص فرخی یزدی فرزند ابراهیم سمسارزاده یزدی، شاعر آزاده و روزنامه‌نگار مشروطه‌طلب که در سال ١٢٦٨ خورشیدی در خانواده فقیر شهر یزد ایران دیده به جهان گشود. دوره‌ی ابتدایی را در مکاتب عادی و مرسلین انگلیس در زادگاهش خواند و در ١٥ سالگی به جرم سرودن طنز شعری خطاب به مدرسان و مدیران، از مکتب اخراج شد.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 153 نفر