زندگی دوزخ‌آسای مردم، از سگ‌جنگی‌های جهادی تا فاشیزم طالبی!

چندی پیش در یکی از دفترها نشسته بودم که مردی حدود چهل‌وپنج ساله وارد شد، انسانی مؤدب، باوقار و تحصیل‌کرده‌ای بود. خود را انجنیر معرفی نموده و با اندوه گفت که با رویکار آمدن حاکمیت ارتجاعی و خونخوار طالبان شغل‌اش را از دست داد و طی پنج سال گذشته نتوانسته بود کار دیگری جهت تکافوی خانواده خویش بیابد.

او با صدای آکنده از درماندگی اظهار داشت که هر روز ساعات طولانی کنار سایر کارگران در چهارراهی کوته‌سنگی چشم‌براه می‌ماند که اگر کسی کارگر روزمزد نیاز داشته باشد. وی افزود: «برای آن ‌که شاید فرصتی نصیبم شود، دستمزدم کمتر از دیگران تقاضا می‌کنم اما با وجود آن در بهترین حالت هفته‌ یکی دو بار کار پیدا می‌کنم.»

جام جهانی، وسیله استتار و تطهیر سرکوب و جنایات

روزا لوگزامبورگ می‌گوید: «منافع ملی چیزی جز یک فریب و پرده‌پوشی نیست که هدف آن، به خدمت گرفتن توده‌های زحمتکش در راه منافع دشمن مرگبارشان، یعنی امپریالیزم، است.» یکی از نمونه‌های این واقعیت را می‌توان در جریان مسابقات ورزشی مشاهده کرد که توده‌های تحت‌ستم برای مدتی از فقر، بی‌عدالتی، خیانت‌ها، جنایات، رنج‌ها و سیه‌روزی‌هایی که از سوی طبقات فرمانروا بر آنان تحمیل می‌شود، غافل می‌گردند. حکومت‌ها با تبلیغ این که «تیم ملی» نماینده منافع تمام مردم است و همگان باید بی‌چون‌وچرا از آن پشتیبانی کنند، می‌کوشند تضادهای طبقاتی را در پس پرده «وحدت ملی» پنهان ساخته و افکار زحمتکشان و توده‌ها را به سود منافع طبقات مسلط و نظام چپاولگر تغییر دهند.

زندانیان قهرمان فلسطینی در خطر نابودی توسط فاشیزم اسراییلی

تاریخ مردم فلسطین، تاریخ ایستادگی، پایداری و نبردی بی‌امان در برابر اشغال، استعمار و تجاوز است که در آن هرگز تسلیم، سازش و سر فرودآوردن در برابر اشغالگران راه نداشته است. نخستین جرقه‌های مقاومت بزرگ فلسطینی علیه صهیونیزم و امپریالیزم بریتانیا در سال ۱۹۲۹، با سنگ و چوب اما با اراده‌ای آهنین به نام انقلاب «بُراق» آغازید و از آن زمان تا حال این آتش فروزان نسل اندر نسل توسط فلسطینیان در هر برهه‌ای با انتفاضه یا شکلی تازه شعله ور بوده است تا عملیات حماسی «طوفان الاقصی» (۷ اکتبر ۲۰۲۳) در غزه، که بر افسانه شکست ناپذیری رژیم صهیونیستی ساخته و کاملا وابسته به امپریالیزم خط بطلان کشید و برای هزارمین بار ثابت نمود که هیچ نیرویی در جهان هرقدر هم جنایت پیشه و خون آشام، یارای غلبه بر اراده ملتی شیدای آزادی را ندارد.

امریکا؛ بهشت سرمایه‌داران، جهنم بی‌خانمان‌

شاید بارها شنیده باشید که امریکا «سرزمین فرصت‌ها» و «رویای امریکایی» است، اصطلاحاتی که شب‌وروز از طریق رسانه‌های وابسته و مزدور این نظام تبلیغ می‌شوند. صدها انسان از سراسر جهان به امید «زندگی بهتر» و بهره‌مندی از «دموکراسی» و «حقوق بشر» به آن کشور می‌روند. با بازگشت طالبان، شاهد بودیم که هزاران افغان بخاطر رسیدن به امریکا هرگونه حقارت، توهین و لگدمالی را پذیرفتند و حتی از بال طیاره‌ها خود را آویزان کردند.

شلاق خشم مردم بر روی «مدنی‌چی‌ها»ی بی‌ننگ

امپریالیزم برای اشغال کشورها، سرکوب مقاومت و درهم‌شکستن استقلال‌خواهی ملت‌ها تنها به بمب و کشتار بسنده نکرده‌اند بلکه از ابزار نرم و فریبنده‌ای به نام «جامعه مدنی» نیز بهره گرفته‌اند که در قالب انجیوها، رسانه‌ها، نهادهای حقوق‌بشری و موسسات آموزشی و... کارآمدتر و خطرناک‌تر از سلاح و زور عمل کرده است. هرجا که پای امریکا و دیگر قدرت‌های استیلاگر رسیده، هزاران نهاد «مدنی» با دالر استعمارگران سمارق‌وار روییده‌اند و با سیل تبلیغات و برگزاری کنفرانس‌ها و سیمینارهای رنگارنگ لبه تیز مبارزه را کند ساخته، تجاوز و کشتار و بربریت را توجیه و در مهار و انحراف افکار مردم نقشی تعیین‌کننده ایفا نموده‌اند.

چنگال خونین امریکا در ترور ملیون مترقی

تاریخ امریکا و همه قدرت‌های امپریالیستی آکنده از حذف، اختطاف و ترور فعالانی است که در راه رفاه، آزادی و عدالت اجتماعی برای کشور خویش رزمیده‌اند. رهبران ملی‌ای که بخاطر تامین استقلال سیاسی و اقتصادی دولت‌های ‌شان تلاش کرده‌اند،‌ در کوتاه‌ترین فرصت ممکن با اتهامات گوناگون و یا شیوه‌های معمول در فرهنگ قدرت‌های استیلاگر، ترور گردیده و یا از قدرت ساقط شده‌اند.

از فهرست طویل چنین جریاناتی در اینجا تنها به چند نمونه برجسته، به صورت فشرده به آن ملیون آزادیخواه، دموکرات و مترقی اشاره می‌شود که به جرم حرکت خلاف خواست و منافع امریکا و ایستادگی در برابر امپریالیزم،‌ در نهایت جان شان را در راه توده‌ها و میهن خویش فدا نموده‌اند.

غزه، نماد مقاومت و ایستادگی و درس بزرگ آزادی

بیش از دو سال از مقاومت و پیکار افسانه‌ای مردم غزه در برابر تهدید، تجاوز و وحشی‌گری امریکا و سگ هار و زنجیری آن می‌گذرد، آنان نه‌تنها تسلیم شدن را به تمسخر گرفتند بلکه امپریالیزم امریکا و رژیم صهیونیستی را با شکستی مفتضح و تاریخی روبرو کردند. این مقاومت بی‌مانند فلسطینیان دلیر، آگاه، عاشق توفانی وطن و آزادی باید به سرمشق ما و تمام ملت‌های دربند جهان بدل شود و بدانند که می‌توان با دستان خالی اما اراده‌ای پولادین، وحدت میهن‌دوستانه‌ی عاری از جهالت‌های قومی و مذهبی، حتی پوزه‌ی یک «ابرقدرت‌» با متحدانش را بر زمین مالید و خوار کرد. هرچند در مورد جنایات، نسل‌کشی و ددمنشی رژیم صهیونیستی و حامی خون‌آشام‌ترش امریکا در سرزمین های فلسطین خبرها و مستندهای نسبتا فراوان ـ نه به لطف رسانه‌های مزدور و امریکاپرست غربی منجمله «افغانستان انترنشنال» و امثالش بلکه به بهای خون حدود ۳۰۰ گزارشگر شهید فلسطینی‌ـ منتشر شده اند، ولی امپراتوری رسانه‌ای غرب کماکان و با سانسور خاینانه‌ای می‌کوشند از آنچه در فلسطین میگذرد مردم دنیا حتی‌الامکان در بی‌اطلاعی کامل به سر برند.

ترویج جهالت و بنیادگرایی، میراث مشترک استعمار در هر قاره

شاید بارها با این سخن معروف دسموند توتو الهی‌دان افریقای جنوبی برخورده باشید: «وقتی مبلغین به افریقا آمدند، آنان کتاب مقدس را داشتند و ما زمین. گفتند: "بیایید دعا کنیم" ما چشمان‌مان را بستیم؛ وقتی چشم گشودیم، ما کتاب مقدس را داشتیم و آنان زمین را.»

این روایت به زمانی برمی‌گردد که استعمار بلژیک با ترویج مسیحیت و اعمار مدارس مذهبی، مردم کانگو را در گرداب خرافات فرو برد تا بتواند بیدریغ منابع طبیعی و دارایی‌های ملت در بند را به تاراج برد. پس از آن که در قرن نزدهم هنری مورتون استنلی روزنامه‌نگار و جستجوگر امریکایی-انگلیسی از ثروت‌های طبیعی این سرزمین پرده برداشت، لئوپولد دوم، بدنام‌ترین و سفاک‌ترین شاه بلژیک با یورش و قتل‌عام بیش از ده میلیون انسان سیاه‌پوست، برای سالیان متمادی کانگو را تحت سلطه سبعانه‌‌اش نگه داشت.

احمد سعدات

احمد سعدات در سال ۱۹۵۳ در شهر البیره نزدیک رام‌الله در کرانه باختری به ‌دنیا آمد. او با فعالیت در «جنبش محصلان فلسطین» بیشتر به سیاست علاقمند و در سال ۱۹۶۹، تنها دو سال پس از تأسیس «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» به رهبری جورج حبش، به آن پیوست. سعدات در گفتگویی با سایت «مبارزه کنید» چنین روایت می‌کند:

«زندگی‌ام در مقاومت ملی از سال ۱۹۶۷ آغاز شد، همان سالی که کرانه باختری و نوار غزه به اشغال صهیونیست‌ها درآمد. همان زمان به "اتحادیه محصلان فلسطین" وابسته به جبهه خلق پیوستم و سپس در سال ۱۹۶۹ رسماً عضویت جبهه را به دست آوردم. انگیزه‌ام برای رو آوردن به مبارزه ملی، جنگیدن علیه اشغال صهیونیستی بود. در آن دوره فضای عمومی فلسطین به ‌شدت زیر تأثیر اندیشه‌های ناسیونالیستی ناصر قرار داشت و همین امر مرا به انتخاب جبهه خلق بر سایر سازمان‌ها سوق داد.

محمدالاسود: چه‌گوارای غزه و کابوس صهیونیزم

محمد محمود مصلح‌الاسود زاده ۶ جنوری ۱۹۴۳ در حیفا، تنها دو ساله بود که از خانه‌اش اخراج و به اردوگاه پناهندگان شاطی منتقل گردید، ‌جایی که پرورش یافته و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را به‌ پایان رساند. برای ادامه تحصیل به مصر رفت اما به علت ناتوانی مالی خانواده‌اش پس از یک سال به غزه برگشت و با ادامه زندگی به‌عنوان یک کارگر ساده، به مبارزه جمعی نیز پیوست.

در سال ۱۹۵۹ وقتی الاسود ۱۳ سال داشت ارنستو چه‌گوارا، انقلابی مارکسیست کیوبا که به دعوت جمال عبدالناصر به نوار غزه آمده بود ضمن بازدید از اردوگاه البریج، از مصطفی ابومیدیان پرسید:

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 57 نفر