زندانیان قهرمان فلسطینی در خطر نابودی توسط فاشیزم اسراییلی
- رده: مقالات
- نویسنده: کاوه عزم
- منتشر شده در سه شنبه، 29 ثور 1405

تاریخ مردم فلسطین، تاریخ ایستادگی، پایداری و نبردی بیامان در برابر اشغال، استعمار و تجاوز است که در آن هرگز تسلیم، سازش و سر فرودآوردن در برابر اشغالگران راه نداشته است. نخستین جرقههای مقاومت بزرگ فلسطینی علیه صهیونیزم و امپریالیزم بریتانیا در سال ۱۹۲۹، با سنگ و چوب اما با ارادهای آهنین به نام انقلاب «بُراق» آغازید و از آن زمان تا حال این آتش فروزان نسل اندر نسل توسط فلسطینیان در هر برههای با انتفاضه یا شکلی تازه شعله ور بوده است تا عملیات حماسی «طوفان الاقصی» (۷ اکتبر ۲۰۲۳) در غزه، که بر افسانه شکست ناپذیری رژیم صهیونیستی ساخته و کاملا وابسته به امپریالیزم خط بطلان کشید و برای هزارمین بار ثابت نمود که هیچ نیرویی در جهان هرقدر هم جنایت پیشه و خون آشام، یارای غلبه بر اراده ملتی شیدای آزادی را ندارد.
رزمندگان فلسطین، چه چپ و چه راست در سنگرهای نبرد و هم در مخوفترین سیاهچالهای اسراییل با تحمل شکنجههای غیرقابل وصف و با نگذشتن از آرمان، به پرومتههای دوران ما تجسم یافته اند که به مبارزان سراسر دنیا امید و الهام میبخشند. جنایتکاریهای سیا و موساد در غزه و دیگر نقاط، به جای کشتن امید در این قهرمانان، قوغ انتقام و ادامه پیکار تا آخر را در قلب و جان آنان غرس کرده و به همین جهت است که غزهی مدفن دهها هزار کودک و زن و جنگاور هنوز میغرد و لرزه مرگ بر ترامپ و نتانیاهو و چاکران پست عرب و غیر عرب شان خاتمه نمییابد. دولتهای امریکا و اسراییل لحظهای از وحشت وجود زندانیان فلسطینی رها نبوده اند ولی پس از ضربه غافلگیر کننده هفتم اکتبر ۲۰۲۳، هر دو برای به جام کردن حتی الامکان بی سرو صدای خون این فداییان در زنجیر، نقشه میچینند.
در خبرها خواندم که رژیم اسراییل به قصد رهایی از شبح این صخرههای سرخ و شرف روزگار ما طرح اعدام آنان را تصویب کرد. یکباره احساس کردم چیزی در ژرفای وجودم شکست، گویی دستی قلبم را از سینه بیرون کشید و با ساطوری خرد و خمیرش کرد..
به فکر رفتم که تا کی در این جهانِ نا به سامان و نابرابر و زیر بیداد نیروهای اهریمنی امپریالیستی خواهیم سوخت؛ ایکاش روزی کشوری، جنبشی یا قدرتی ملهم از وجدان بیدار انسانی ظهور کند که به مجرد انتشار مثلا این خبر شوک آورصهیونیستی و قیم پنتاگونیاش، غریو بر کشد: «هشدار، هشدار دژخیمان اپستینی که اگر به یک تارموی حتی یک عاشق آزادی دربند فلسطینی خیانت کنید، همان دم و در هر جایی که باشید نیست و نابود خواهید شد، ایکاش!»
هرچند زندگی و رزم همهی مقاومتگران جان باخته و در زنجیر فلسطینی شایسته والاترین تکریم و آموختن مستمر میباشند، اما عجالتا در این جا بهصورت فشرده با یاد فقط گزیدهای از آنان در برابر شان تعظیم نموده و سوگند میخوریم.
عاهد ابوغلمه
عاهد ابوغلمه، از کادرهای برجسته «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» است که آموزش متوسطه خود را در مکتب بیت فوریک به پایان رساند. او در دوران متعلمی همراه با شماری از همصنفیهایش در سال ۱۹۸۲ اتحادیه کمیتههای متعلمان متوسطه را در قریه خود بنیان گذاشت. ابوغلمه از همان سالها به سیاست گرایش پیدا کرد و با شور و تعهد در تظاهرات ضد اشغال شرکت میکرد.
او در سال ۱۹۸۶ به پوهنتون بیرزیت راه یافت و در رشته «جامعهشناسی» به تحصیل پرداخت. هرچند مسیر آموزشیاش به دلیل بازداشتهای پیهم و تعقیب از سوی نیروهای اشغالگر بارها مختل شد اما توانست سند لیسانس خود را در همان رشته و سپس ماستری در «مطالعات اسراییل» را به دست آورد.
عاهد ابوغلمه در سال ۱۹۸۴ به «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» پیوست و در پایان همان سال به دلیل شرکت در تظاهرات و فعالیتهای اعتراضی به مناسبت سالروز تاسیس جبهه، بازداشت و برای پنج ماه در زندان الفارعه در نزدیکی نابلس زندانی شد. با آغاز انتفاضه نخست، او به یکی از چهرههای فعال در رهبری حرکت مردمی بدل گردید و در تشکیل کمیتههای مردمی و گروههای عملیاتی جبهه خلق در منطقه نابلس نقش مهمی ایفا کرد. در اواسط سال ۱۹۹۰ بار دیگر بازداشت و پس از بازجویی، به یک سال بازداشت اداری محکوم شد.
پس از آزادی، دوباره به پوهنتون بازگشت و مسوولیت شماری از کمیتهها را در «جبهه کار محصلان مترقی» برعهده گرفت. او در سالهای ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ دو بار به عضویت هیئت اداری این نهاد در پوهنتون بیرزیت انتخاب شد. با وجود آن، به دلیل عضویت در جبهه خلق و مواضع سیاسی جسورانهاش، نهتنها از سوی اشغالگران بلکه از طرف استخبارات تشکیلات خودگردان فلسطین نیز تحت پیگرد و بازداشت سیاسی قرار گرفت.
ابوغلمه پس از آن در مؤسسه الضمیر برای حمایت از اسیران فلسطینی فعالیت کرد و در پیگیری اعتصابهای غذایی، حرکتهای اعتراضی و دفاع از حقوق زندانیان نقش فعالی داشت. او همچنان نماینده جبهه خلق در کمیته عالی ملی و اسلامی برای پیگیری امور زندانیان و بازداشتشدگان بود. در می سال ۲۰۰۰ نیز به اتهام رهبری انتفاضه زندانیان و تلاش برای سوقدادن آن به مسیر نظامی، برای یک ماه بازداشت شد.
با آغاز انتفاضه الاقصی در ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۰، ابوغلمه در هدایت انتفاضه مشارکت داشت. سپس از سوی اشغالگران متهم شد که طراحی، رهبری و آموزش گروه نظامی وابسته جبهه خلق را برعهده داشته است که در انتقام ابوعلی مصطفی، دبیرکل جبهه خلق، حکم اعدام رحبعام زئیفی، وزیر پیشین سیاحت اسراییل را اجرا کرد.
در ۱۳ مارچ ۲۰۰۶، نیروهای اشغالگر پس از خروج ناظران انگلیسی و امریکایی از زندان مرکزی اریحا، به این زندان یورش بردند و عاهد ابوغلمه، احمد سعدات و شماری دیگر از زندانیان سیاسی از جمله حمدی قرعان، باسل الأسمر، مجدی ریماوی و برید جنرال فؤاد الشوبکی را بازداشت کردند.
پس از بازداشت او به زندان المسکوبیه منتقل شد و بیش از دو ماه زیر بازجویی نظامی قرار گرفت. در این مدت، در معرض گونههای مختلف شکنجه جسمی و روانی، تهدید به بازداشت همسرش و تخریب خانه قرار داشت. همچنین برای ایجاد فشار و بیثباتی روانی، بارها میان زندانهای مختلف انتقال داده شد.
سرانجام، در اول جنوری ۲۰۰۸، محکمه نظامی اسراییل در بیتالمقدس او را به حبس ابد همراه با پنج سال اضافی محکوم کرد. در جون ۲۰۲۲ نیز در پایان پنجمین کنفرانس جبهه خلق در زندانها، عاهد ابوغلمه بهعنوان مسوول «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» در زندانهای اشغالگران انتخاب شد.
خالده جرار
خالده جرار از برجستهترین زنان مبارز فلسطینی و عضو رهبری «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» است که سالهای طولانی زندگیاش را میان زندان، مبارزه و پایداری سپری کرده است. او در ۹ فبروری ۱۹۶۳ در شهر نابلس زاده شد و تحصیلاتش را در رشتههای اداره و تجارت و سپس دموکراسی و حقوق بشر در پوهنتون بیرزیت به پایان رساند. جرار از دههٔ نود میلادی در نهادهای مدافع حقوق زندانیان فلسطینی فعالیت کرد و در سال ۲۰۰۶ به پارلمان فلسطین راه یافت و مسوولیت پیگیری پرونده زندانیان فلسطینی و تلاش برای دادخواهی در نهادهای بینالمللی را بر عهده گرفت.
مواضع صریح و حمایت آشکار او از مقاومت فلسطین، بارها سبب بازداشت و زندانیشدنش توسط رژیم اسراییل شد. نخستینبار در سال ۱۹۸۹ هنگام شرکت در راهپیمایی روز جهانی زن بازداشت گردید و پس از آن سالهای زیادی را در بازداشت اداری، سلول انفرادی و زیر شکنجه سپری کرد. با وجود فشارهای سنگین، جرار هیچگاه از مبارزه دست نکشید و زندان را به سنگر آموزش و آگاهی بدل ساخت. او در میان زنان زندانی، کورسهای سیاسی و سوادآموزی راهاندازی کرد و باور داشت که آموزش، نیرومندترین سلاح ملت فلسطین در برابر اشغال است.
جرار در روایتهایش از زندان، از سلولهای تنگ، گرمای کشنده، محرومیت از آب و هوا و تلاش برای زندهماندن در میان دیوارهای بسته سخن گفته است اما همین شرایط دشوار نیز اراده او را درهم نشکست. او همراه با همبندانش، با کمترین امکانات، زندان را به محل آموزش و مقاومت تبدیل کرد تا جایی که گروه آنان در زندان به «گروه مقاومت» شهرت یافت. برای جرار، زندان تنها محل اسارت نبود، بلکه میدان آزمایش و ایستادگی به شمار میرفت.
در حالی که در زندان بهسر میبرد، دخترش سها جرار درگذشت و مقامهای رژیم اشغالگر اجازه ندادند در مراسم خاکسپاری او شرکت کند. با این همه، او همچنان از آینده فلسطین و آزادی زندانیان سخن میگوید و «طوفان الاقصی» را نقطه عطفی در تاریخ مبارزه فلسطینیان میداند. او میگوید:
«بهنظر میرسد که نقطهی عطف تاریخی در ۷ اکتوبر ۲۰۲۳ رخ داده است. این مطالبه از معاملهای محدود تبادل زندانیان، به خواستهی "تخلیهی زندانها" عوض شد، چنانچه ابو عبیده، سخنگوی نظامی گردانهای قسام، در ۲۸ اکتبر ۲۰۲۳ اعلام کرد: "تعداد زیاد اسیرانی که در اختیار داریم، بهایی برای تخلیهی زندانهای [اسراییل] از تمامی زندانیان ما خواهد بود." بلافاصله در عین روز یحیی سنوار نیز اظهار نمود که جنبش مقاومت اسلامی (حماس) آماده پذیرش یک توافق "همه در برابر همه" است، به این معنا که در ازای همه اسرای در اختیار گروههای مقاومت، تمامی زندانیان فلسطینی در زندانهای اسراییل رها گردند.»
جرار که پس از سالها اسارت، در جریان تبادله زندانیان آزاد شد، امروز برای بسیاری از فلسطینیان نماد «صمود» یعنی ایستادگی، کرامت و مقاومت شکستناپذیر یک ملت به شمار میرود.
لینا الجربونی
لینا الجربونی از شناختهشدهترین زنان اسیر فلسطینی و طولانیترین زندانی زن در زندانهای اسراییل بود که سالهای جوانی و میانسالیاش را در پشت میلههای زندان سپری کرد. او در شهر عرابه در منطقه الجلیل فلسطین در خانوادهای مبارز و ریشهدار در مقاومت ملی فلسطین زاده شد. فضای سیاسی و خاطرات مقاومت از همان کودکی بر ذهن و شخصیت او اثر گذاشت بهویژه روایتهای مربوط به «روز زمین» در سال ۱۹۷۶، زمانی که مردم فلسطین در اعتراض به غصب زمینهایشان دست به اعتصاب و تظاهرات زدند و نیروهای اسراییلی شش فلسطینی را به شهادت رساندند. لینا در چنین فضایی رشد کرد و از همان سالهای نوجوانی دریافت که مردم فلسطین، چه در الجلیل، چه در کرانه باختری، غزه یا کمپهای آوارگان، همگی زیر سایه اشغال زندگی میکنند و مقاومت تنها انتخاب باقیمانده برای آنان است.
با آغاز انتفاضه دوم فلسطین، شهر عرابه به یکی از مراکز درگیری و خیزش مردمی بدل شد و این رخدادها تاثیر عمیقی بر زندگی لینا گذاشت. او که از پیش با جنبش جهاد اسلامی فلسطین همکاری داشت، به دلیل فعالیتهای سیاسی و پشتیبانی از مبارزان فلسطینی در سال ۲۰۰۲ از سوی نیروهای اسراییلی بازداشت شد. محکمه اسراییلی او را به اتهام عضویت در سازمانی ممنوعه و پناهدادن به نیروهای مقاومت، به ۱۷ سال زندان محکوم کرد. دوران بازجویی او با شکنجههای روانی، محرومیت از خواب و تهدید خانوادهاش همراه بود. او بعدها میگفت: «شکنجه روانی گاهی از شکنجه جسمی سختتر است، زیرا هرگز درمان نمیشود و انسان را رها نمیکند.» اشغالگران برای شکستن روحیهاش، برادر و خواهرش را نیز بازداشت کرده و تهدید کرده بودند که در صورت اعترافنکردن، آنان را در زندان نگه خواهند داشت.
لینا سالهای طولانی اسارتش را در زندانهای هشارون و نویه تیرتزا سپری کرد که زنان فلسطینی در آن در شرایط سخت و تحقیرآمیز نگهداری میشدند. او بارها در اعتصابهای غذایی جمعی شرکت کرد و در کنار خالده جرار و دیگر اسیران زن، برای ابتداییترین حقوق انسانی جنگید. لینا باور داشت که حتی سادهترین خواستهها در زندان، بخشی از نبرد برای کرامت انسانیاند. او همچنین از مدافعان اصلی دختران و زنان جوان فلسطینی بود و برای آنان نقش خواهر، مادر و پناهگاه را داشت و در برابر تلاش اداره زندان برای انتقال آنان به بند زندانیان جنایی ایستادگی کرد.
با آنکه لینا الجربونی و خالده جرار به دو سازمان و دو اندیشه سیاسی متفاوت تعلق داشتند اما آرمان مشترکشان یکی بود: آزادی فلسطین از چنگال خونین رژیم صهیونیستی. از همینرو آن دو در زندان هشارون دوشادوش هم برای آموزش و آگاهی زنان فلسطینی آستین بر زدند و جبههای از دانایی و پایداری بنا کردند. آنان توانستند شمار زیادی از زنان زندانی را باسواد سازند و به شماری از دخترانی که به دلیل جنگ، اشغال و فضای خفقانآلود از ادامه آموزش بازمانده بودند یاری رسانند تا درسهایشان را تکمیل کنند. بسیاری از این دختران پس از آزادی، با تلاش و پشتیبانی جرار و الجربونی در امتحان کانکور شرکت کردند و راه تحصیلات عالی را در پیش گرفتند.
زندگی لینا تنها با زندان و مقاومت گره نخورده بود، بلکه با رنجهای عمیق خانوادگی نیز همراه شد. پدرش در دهه هفتاد به دلیل فعالیت در جنبش ملی فلسطین زندانی شده بود، یکی از کاکاهایش که عضو «جبهه خلق» بود ۱۴ سال را در زندانهای اسراییل گذراند و کاکای دیگرش در جریان یورش اسراییل به لبنان در سال ۱۹۸۲ به شهادت رسید. در سال ۲۰۱۴ نیز خواهرش، وصیله به بیماری سختی دچار شد و درگذشت اما مقامهای اسراییلی به لینا اجازه ندادند نه در شفاخانه به دیدارش برود و نه در مراسم خاکسپاریاش شرکت کند.
لینا الجربونی پس از آزادی نیز از مبارزه دست نکشید. او همواره درباره وضعیت زنان زندانی فلسطینی سخن میگوید و تاکید میکند که بسیاری از زنان اسیر پس از آزادی، در جامعهای مردسالار بهسرعت فراموش یا حتی طرد میشوند. به باور او، مسوولیت جامعه و نهادهای فلسطینی تنها استقبال از اسیران در روز آزادی نیست بلکه باید فداکاری و رنج آنان همواره زنده نگه داشته شود. لینا آزادی را مسوولیتی بزرگ میداند و میگوید: «پس از رهایی از زندان ما باید صدای زنانی باشیم که هنوز پشت دیوارهای زندان باقی ماندهاند و برای آزادی آنان تا پای جان مبارزه کنیم.»
مروان برغوثی
مروان برغوثی در ۶ جون ۱۹۵۹ در روستای کوبر در کرانه باختری زاده شد. او در خانوادهای فقیر و زحمتکش بزرگ شد و تنها هشت سال داشت که اسراییل در جنگ ۱۹۶۷ کرانه باختری را اشغال کرد. خانوادهاش میگویند آگاهی سیاسی او از همان کودکی شکل گرفت، زمانی که سربازان اسراییلی به روستایش یورش بردند و سگ او را با گلوله کشتند. برغوثی در نوجوانی به جنبش فتح به رهبری یاسر عرفات پیوست و خیلی زود به یکی از چهرههای فعال جنبش بدل شد.
او در ۱۸ سالگی توسط نیروهای اسراییلی بازداشت شد و بعدها از شکنجه و بدرفتاری شدید در بازجوییها سخن گفت. او میگوید:
«یک بازجوی اسراییلی مرا وادار کرد در حالیکه برهنه در اتاق بازجویی ایستاده بودم، پاهایم را باز کنم و سپس به اندام تناسلیام ضربه زد. بازجوی اسراییلی بعد از آن مرا مسخره کرد و گفت که هرگز صاحب فرزند نخواهم شد چون آدمهایی مثل من فقط تروریست و قاتل به دنیا میآورند.»
برغوثی به اتهام فعالیت علیه اشغال اسراییل به چهارونیم سال زندان محکوم شد. پس از آزادی در سال ۱۹۸۳، در پوهنتون بیرزیت به تحصیل تاریخ و علوم سیاسی پرداخت و رهبری جنبش محصلان را به دست گرفت. فعالیتهای سیاسیاش بار دیگر سبب بازداشت او شد تا اینکه در سال ۱۹۸۷ به اردن تبعید گردید.
مروان برغوثی در سال ۱۹۹۴ دوباره به فلسطین برگشت و در مبارزات رهاییبخش سهم گرفت. با شکست روند «اسلو» و آغاز انتفاضه دوم در سال ۲۰۰۰، او به یکی از رهبران اصلی قیام فلسطینیان بدل گردید. برغوثی در میان مردم به سادگی، حضور در میدان مبارزه و نزدیکی با تودهها شناخته میشد چنانکه احمد غنیم، عضو پیشین شورای انقلابی فتح میگوید:
«او از آن رهبرانی نبود که وقتش را در سفر از پایتختی به پایتخت دیگر بگذراند. او با تیشرت و برزو تظاهرات را رهبری میکرد و بسیاری او را مردی وطندوست و شهروندی عادی میدانستند.»
گسترش مبارزه مسلحانه و فعالیت غندهای شهدای الاقصی باعث شد که اسراییل او را به یکی از هدفهای اصلی خود تبدیل کند.
سرانجام نیروهای اسراییلی او را بازداشت کردند و محکمه اسراییلی پنج بار حکم حبس ابد برایش صادر نمود. با وجود سالها زندان، برغوثی مبارزه را کنار نگذاشت و در زندان نیز به تحصیل، نویسندگی و رهبری اعتصابهای زندانیان ادامه داد. در سال ۲۰۱۷، او رهبری اعتصاب غذای گسترده زندانیان فلسطینی را در زندان هداریم برعهده گرفت. خانوادهاش میگویند پس از رویداد ۷ اکتوبر ۲۰۲۳، شرایط زندان او سختتر شد، کتابهایش را ضبط کردند، سهمیه آب و غذایش کاهش یافت و وزنش بهشدت پایین آمد. با وجود همه فشارها، مروان برغوثی همچنان برای بسیاری از فلسطینیان نماد پایداری، مقاومت و آرمان آزادی باقی مانده است.
ابوعلی مصطفی
ابوعلی مصطفی در سال ۱۹۳۸ در عرابه، جنین فلسطین زاده شد. او در ۱۷ سالگی به جنبش رهاییبخش عربیای پیوست که از سوی جورج حبش، ودیع حداد، ابوماهر الیمانی، باسل الکبیسی، احمد الخطیب، هانی الهندی و یارانشان بنیان گذاشته شده بود.
او در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نقش برجستهای در جنبش ملیگرایان عرب داشت و با سرکوب رژیم اردن که احزاب سیاسی را ممنوع کرده بود، مقابله کرد. در همین حال به دلیل فعالیتهای سازماندهیاش بازداشت و توسط محکمه نظامی به پنج سال زندان در اردن محکوم شد. او در سراسر زندگی مبارزاتیاش، همواره بر اهمیت آزادی زندانیان سیاسی از زندانهای صهیونیستی، امپریالیستی و رژیمهای ارتجاعی تاکید میکرد.
پس از آزادی از زندان اردن در سال ۱۹۶۱، ابوعلی مصطفی به فعالیت در جنبش ملیگرایان عرب ادامه داد. او مسوول منطقه شمالی کرانه باختری فلسطین شد و سپس همراه با جورج حبش و یارانش در بنیانگذاری «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» مشارکت کرد.
ابوعلی مصطفی در درون جبهه خلق و در کل جنبش انقلابی فلسطین نقشی کلیدی داشت. او به فروتنی، صداقت و تعهد شناخته میشد و دوست نداشت در مرکز توجه باشد. در حالی که خود را وقف ساختن سازمانهای مخفی جبهه کرده بود، همواره به سخنان یارانش و مردم فلسطین گوش میداد و تجربهها و دیدگاههای آنان را با دقت دنبال میکرد تا درک و رهبری خود را عمیقتر سازد.
خالد برکت، رفیق و همرزم او در اینباره میگوید:
«ابوعلی مصطفی با جبهه خلق مانند "کارگاه روزانه" خود رفتار میکرد که نه استراحت میشناخت و نه خواب...
ابوعلی مصطفی تنها برای حق آزادی و بازگشت مردمش مبارزه نمیکرد، بلکه همزمان با جدیت، ابزارهای انقلابیای را میساخت که میتوانستند روند آزادی را بهوجود آورند و به مردم کمک کنند حقوق غصبشدهشان را بازپس بگیرند، از نهادهای زنان گرفته تا سازمانهای جوانان، نهادهای محصلان، کارگری، خیریه و تشکیلات مبارزه مسلحانه. او باور داشت که این ابزارها، وسیلههای سازماندهی انقلابیاند.»
ابوعلی مصطفی هنگام بازگشت به کرانه باختری اشغالشده در سال ۱۹۹۹ گفت:
«ما به میهن بازگشتهایم تا مقاومت کنیم، نه سازش.»
همین پایبندی او به مقاومت از جمله مقاومت مسلحانه باعث شد اشغالگران برای ترورش برنامهریزی کنند. رژیم صهیونیستی نقش او را بهعنوان یک رهبر ملی، تهدیدی علیه ادامه سلطه نظامی خود بر فلسطین اشغالشده و نیز علیه روند موسوم به «صلح اسلو» و «تشکیلات خودگردان فلسطین» که بهعنوان پیمانکار اشغالگران عمل میکرد، میدانستند.
در ۲۷ اگست ۲۰۰۱، تنها دو سال پس از بازگشتش به فلسطین، ابوعلی مصطفی در نتیجه شلیک دو موشک از سوی نیروهای اشغالگر در دفترش در البیره به شهادت رسید. بیش از ۵۰ هزار نفر در مراسم تشییع او شرکت کردند و یادش را گرامی داشتند. چند هفته بعد، در ۱۷ اکتوبر ۲۰۰۱، «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» در پاسخ به ترور ابوعلی مصطفی، رحبعام زئیفی، وزیر سیاحت نژادپرست صهیونیستی را هدف قرار داد.
ختام سعافین
ختام سعافین از برجستهترین زنان مبارز فلسطینی و از چهرههای پیشگام جنبش زنان در فلسطین است که زندگی خود را وقف مبارزه برای آزادی مردمش، دفاع از حقوق زنان و مقابله با اشغال صهیونیستی کرده است. او بهعنوان رییس اتحادیه کمیتههای زنان فلسطینی، یکی از مهمترین نهادهای مردمی وابسته به «جبهه خلق برای آزادی فلسطین»، نقش برجستهای در بسیج و سازماندهی زنان فلسطینی برای حضور فعال در عرصههای سیاسی، اجتماعی و مبارزاتی ایفا کرده است. سعافین باور دارد که آزادی زنان فلسطینی از آزادی میهن جدا نیست و رهایی زن فلسطینی تنها در پیوند با پایان اشغال و استقرار عدالت ملی و اجتماعی معنا پیدا میکند.
ختام سعافین در سالهای طولانی مبارزهاش، همواره برای ارتقای آگاهی سیاسی زنان فلسطینی، دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و افشای جنایتهای رژیم اشغالگر تلاش کرده است. تحت رهبری او، اتحادیه کمیتههای زنان فلسطینی جلسات و کنفرانسهای متعددی درباره تاثیر اشغال بر زندگی زنان، وضعیت زنان زندانی و نقش زنان در مقاومت ملی برگزار کرده است. او همچنان در سازماندهی گردهماییهای همبستگی با زنان اسیر فلسطینی و خانوادههای آنان سهم فعال داشته و بارها در بیانیهها و سخنرانیهایش بر ضرورت مشارکت گسترده زنان در مبارزه برای آزادی فلسطین تأکید کرده است.
همین فعالیتهای سیاسی و اجتماعی، او را بارها هدف سرکوب مستقیم نیروهای اشغالگر قرار داده است. رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۱۷ او را برای سه ماه تحت بازداشت اداری زندانی کرد و بار دیگر در دوم نوامبر ۲۰۲۰ همراه با شماری از فعالان فلسطینی، از جمله شذی طویل، بازداشت نمود. تنها یک هفته بعد، بدون هیچ اتهام رسمی، بدون محاکمه و بدون حق دفاع برای او حکم شش ماه بازداشت اداری صادر شد. بازداشت اداری، میراث دوران استعمار بریتانیا، یکی از ابزارهای اصلی رژیم اشغالگر برای خاموشساختن صدای فعالان سیاسی و سرکوب مقاومت مردمی فلسطین به شمار میرود.
بازداشت ختام سعافین در شرایطی صورت گرفت که زندانهای اسراییل با شیوع گسترده بیماری کرونا روبهرو بودند و جان صدها اسیر فلسطینی در خطر قرار داشت. با این حال، حتی زندان و فشارهای دوامدار نیز نتوانست اراده او را درهم بشکند. سعافین به نمادی از ایستادگی زن فلسطینی بدل شده است که مبارزه را نه در شعار، بلکه در میدان عمل، سازماندهی و پایداری روزمره معنا کرده است.
ختام سعافین باور دارد که مقاومت در کنار جبهه مسلحانه نیازمند آموزش، آگاهیدهی، سازماندهی زنان و دفاع از اسیران فلسطینی است. او در سراسر زندگی مبارزاتیاش کوشیده است تا ثابت کند زن فلسطینی نه حاشیهنشین مبارزه، بلکه یکی از ستونهای اصلی پایداری و رهایی ملی است. از همین رو نام او امروز در کنار دیگر زنان آزادیخواه فلسطین منحیث نمادی از آگاهی انقلابی، استقامت و تعهد به آرمان آزادی فلسطین در حافظه مبارزاتی این ملت زنده مانده است.