مسئله ملی و استفاده «تجزیه‌طلبان» خاین و وطنفروش از آن

مسئله ملی و استفاده «تجزیه‌طلبان» خاین و وطنفروش از آن

پیش از هجوم تنظیم‌های جهادی و قبل از بدل شدن کشور به میدان جنگ، خون و ویرانی و دریده شدن انسان‌های سرزمین ما توسط این اوباشان، و پیش از اشغال افغانستان توسط امریکا، هموطنان ما بدون درنظرداشت زبان، سمت، قوم و مذهب در کنار همدیگر زندگی مشترک و صمیمانه داشتند. مردم این خاک شانه‌به‌شانه در برابر سه تجاوز استعمار انگلیس جنگیدند و استقلال کشور را به دست آوردند. حتی در جریان یورش ارتش شوروی نیز با وجود همه تفاوت‌ها، اقوام گوناگون افغانستان در سنگر مشترک برای استقلال رزمیدند.

اما با ورود جهادیان به کابل و آغاز «سگ‌جنگی»‌های تنظیمی بر سر غنیمت و غصب قدرت، همه چیز دگرگون شد. گذشته از وحشت و بربادی روزمره، این میهنفروشان بخاطر ادامه سلطه ننگین و تأمین منافع‌شان، مردم را به نام مذهب، زبان و قوم به جان‌هم انداختند و با خوش‌خدمتی به باداران خارجی‌شان، خود در «غوندی خیر» نشسته و به عیش‌ونوش، چور و «وند»گیری ادامه دادند.

«آقای پان» همیشه قبل از هر چیز فکر «تجدید عهد باستان» را پیش می‌کشد. اما نه واقعیات تاریخی و جنبه‌های انسانی تاریخ را بلکه داستان قلدری‌ها را تسلط چماقداران قبیلهء خود را بر قبایل دیگر مطرح می‌کند. برای آقای پان وجود حافظ‌ها، ابن‌سیناها، پاستورها، ویکتورهوگوها، و بتهون‌ها چیز مهمی نیست. فقط شاید برای اثبات «نبوغ ذاتی» قوم خود از چنین کسانی نام ببرد. همچنین از کشتارهای دستهجمعی و چپاولگری نسبت به ملل تحت اسارت و طبقات رنجدیده توسط امپراتوران قوم برتر (مثل کشتار هواداران مزدک) بعنوان «گوشمالی یاغیان» و «سرکوبی دشمنان» یاد می‌شود.

علیرضا نابدل

پس از اشغال افغانستان توسط امریکا و ناتو، برای بلعیدن آسان‌تر کشور «سیا» بار دگر مزدوران کهنه و آزموده خود را به کار گماشت. آنان با قلقله اصطلاحاتی چون «فدرالیزم»، «پشتونیزم» و ده‌ها شعار و نسخه مشابه، به تعصبات قومی و زبانی و پروژه‌های تجزیه‌طلبانه دامن زدند که این خیانت، کارد «وطن‌دوستی» و «وحدت‌خواهی» طالبان و شوونیست‌هایی از جنس اسماعیل یون، روستار تره‌کی، کریم خرم و امثال آنان را تیزتر کرد. مزدوران قلمی تجزیه‌طلب، مانند لطیف پدرام، فهیم کلکانی، هارون معترف و دیگران حتی تا جایی پیش رفتند که استخوان‌های پوسیده و گندیده‌ا‌ی را از یک قبر گمنام بیرون کشیده و به نام حبیب‌الله کلکانی «بچه سقو» با «اعزاز» دوباره دفن کردند.

و امروز با مستولی شدن استبداد دینی طالبان، مسئله قومی و سمتی بیش از هر زمان دیگری حاد شده است. هر دو سوی این کشمکش (شوونیست‌ها و ناسیونالیست‌ها) برای اثبات برتری قومی و قدامت تاریخی زبان و تبار خویش، به جنایتکارترین و وطنفروش‌ترین چهره‌های هم‌تبار خود چسبیده‌ و می‌کوشند از آنان قهرمان، فیلسوف و دانشمند بتراشند.

در آخرین مورد پس از کشته ‌شدن اختطاف‌چی، دزد و وندگیری به نام حسیب قوای‌مرکز، جمعی از شورای‌نظاری‌ها در خارج با برگزاری محافل وی را «قهرمان ملی» نامیدند که مایه بسی شرم و ننگ است. درست مثل اراذلی چون قلم‌الدین، عبدال‌حکیم، اسماعیل یون و سایر شوونیست‌های منفور پشتون که بعد از مرگ ملاعمر در پاکستان، در کابل برایش مراسم فاتحه برپا کردند.

نباید گفت که در میان پشتون‌ها، تاجیک‌ها، هزاره‌ها، ازبیک‌ها و سایر اقوام افغانستان، انسان‌های مبارز، ملی و مترقی تبارز ننموده‌اند. همه اقوام ما عناصر پیشرو، آگاه و وطن‌دوست را در خود جا داده‌ است که حاضر نمی‌شوند در گنداب تعصبات قومی و سمتی غرق شوند. به همین دلیل، قوم‌پرستان از دامن افراد مرتجع، پوسیده‌فکر، ضدوحدت و مخالف یکپارچگی افغانستان سر بلند می‌کنند.

در حالی که نمی‌خواهیم سخن در رابطه را طولانی سازیم، شما را به مطالعه نوشته ماندگار و ارزشمند علیرضا نابدل، چریک انقلابی و شهید پرافتخار ایران دعوت می‌نماییم که در آن مسئله ملی را فشرده اما دقیق و همه‌جانبه بیان داشته و از بسیاری جهات با شرایط کنونی افغانستان هم‌خوانی دارد.

«آقای پان» و احوالاتش

علیرضا نابدل

علیرضا نابدل

«هرگز نژاد باعث هیچ افتخار نیست. این افتخارهاست که نژاد آفریده‌اند.»

مفتون

«دوران نژاد برتر، مذهب و مرام برتر و... برای ابد سپری شد‌ه است، "پان"ها هرگز قادر نیستند گرهی از کار ملل آسیایی بگشایند.»

اروپا بعد از گذشتن بیست سال هنوز نتوانسته است خاطرهء ننگین فاشیسم را از ذهن خود پاک کند و هنوز گاه و بیگاه نفرت خود را بصورت رمان‌ها، نمایش‌ها و فیلم‌ها نسبت به درنده‌خوترین برتری‌جویان تاریخ ابراز میدارد. با وجود این همه می‌دانند که امپریالیسم اروپائی دیگر هرگز نخواهد توانست عروسک‌های تازه‌ای از نوع هیتلر را بروی صحنه بیاورد.

جوانان اروپائی دیگر هیچگاه این ننگ را نخواهند پذیرفت. اما اگر تسلط مجدد فاشیسم بر اروپا رویائی بیش نباشد، هنوز در اینطرف دنیا سوداگرانی هستند که خیلی مایلند تخم نئوفاشیسم و پروفاشیسم* در ذهن نوجوانان پر شور و پر انرژی آسیا و آفریقا پراکنده شود. این جوان‌ها تا چشم باز می‌کنند، خود را اسیر محرومیت‌های فراوان می‌یابند و کمی که بزرگ‌تر می‌شوند، با حقایق تلخی آشنا[ئی] می‌یابند مثلا درمورد عقب‌ماندگی، عدم رشد، استعمار و....

خانواده فقیر در بامیان و هلمند
اما فقر و مصایب هموطنان ما در بامیان و هلمند یکسان است و هیچ‌نوع ملیت و قوم و لسان نمی‌شناسد. زدودن این فقر و مصایب فقط در اتحاد مردمی تمامی ملیت‌های وطن ما علیه خاینان ملی و اربابان خارجی شان نهفته است و بس.

و « آقای پان**» در یک چنین گیروداری نبوت خود را ظاهر می‌کند «هم‌میهن گرامی!» «نیاخاک» ما روزی از دریای مشرق تا دریای مغرب ادامه داشته است. و نیاکان ما برای تادیب اسرای ملل پست مغلوب تازیانه‌هائی از چرم کرگدن می‌ساخته‌اند. هم‌میهن گرامی! حالت چشمان و بینی تو نشان می‌دهد که صددرصد از نژاد پاک نیاکان هستی زیرا بینی تو عینا شبیه بینی بنیانگزار امپراتوری ماست. برخیز با ما همداستان شو تا ملل پستی را که خو، زبان، و فرهنگ پلید خود را بر «نیاخاک» ما تحمیل کرده‌اند و جلوی رشد نژاد پاک ما را گرفته‌اند، و مسئول تمام بدبختی‌های ما هستند، از صفحه روزگار پاک کنیم... زیرا بلاشک نوبتی هم باشد نوبت ماست که حق توحش بگیریم، استعمار کنیم و صاحب نژاد برتر، زبان برتر، مذهب و مرام برتر و پیشوای برتر باشیم: بدین‌ترتیب عقده‌های حقارت را که تا دیروز جنبه فردی داشت، می‌خواهند «ملی» کنند.

«آقای پان» همیشه قبل از هر چیز فکر «تجدید عهد باستان» را پیش می‌کشد. اما نه واقعیات تاریخی و جنبه‌های انسانی تاریخ را بلکه داستان قلدری‌ها را تسلط چماقداران قبیلهء خود را بر قبایل دیگر مطرح می‌کند. برای آقای پان وجود حافظ‌ها، ابن‌سیناها، پاستورها، ویکتورهوگوها، و بتهون‌ها چیز مهمی نیست. فقط شاید برای اثبات «نبوغ ذاتی» قوم خود از چنین کسانی نام ببرد. همچنین از کشتارهای دستهجمعی و چپاولگری نسبت به ملل تحت اسارت و طبقات رنجدیده توسط امپراتوران قوم برتر (مثل کشتار هواداران مزدک) بعنوان «گوشمالی یاغیان» و «سرکوبی دشمنان» یاد می‌شود. امروز «پان‌های» آناطولی و همچنین یونان بر سر مساله قبرس فریاد آزادی و تساوی حقوق شان گوش فلک را کر می‌کند و هر کدام بفکر «آزاد کردن» برادران خود هستند. حال آن که از نظر همین آقایان رفتاری که طی قرون و اعصار در امپراتوری‌های یونان و عثمانی با ملل مغلوب و کوچک شده است، برحق و عادلانه بوده. آری این مسائل مهم نیستند. مساله مهم مثلا برای «پان‌های ایرانی» اینست که خشاریارشا در هجوم به یونان (که میلون‌ها نفر از قبایل وحشی و نیمه‌وحشی را علیه یونان تجهیز کرده بود) چند بار دریا را شلاق زد و جنس شلاق او برسم آرین‌های اصیل از چرم کرگدن بوده است یا چرم گاو. همین طور برای «پان‌های رومی» این مطلب مهم است که بدانند روم در عهد کدامیک از امپراتوران خود ملل شرق و غرب را بهتر به زنجیر کشیده است.

و گرنه میراث حافظ‌ها و ابن‌سیناها، داوینچی‌ها و بتهون و تسوایک‌ها برای پان هرگز قابل بهره‌برداری نخواهد بود چون از غزلیات حافظ به هیچ‌وجه اندیشه برتری «آرین‌های ایرانی» برنمی‌آید و ابن‌سینا و ذکریای‌رازی چیزی برای منکوب ساختن ملل‌پست غیرایرانی اختراع نکرده‌اند.استیفن تسوایک ملت خود را بسیار دوست می‌داشت و سال‌ها برای اعتلای مدنیت و فرهنگ این ملت کوشیده بود. اما معتقد نبود که ملت او خمیره‌ای برتر از سایر انسانها داشته باشد و فاشیست‌های وطنش را مجاز نمی‌دانست که سایر ملت‌ها را اسیر کنند. تاثر او بحدی بود که با همسرش رفتند و در دیار غربت انتحار کردند.

شوونیست‌ها و پروفاشیست‌ها ضدمذهب هم تشریف دارند. اما نه از جهت این که ماتریالیست باشند. خیر بلکه ایده‌آلیست‌تر از پاپ هم هستند: علت مخالفت اینان با مذهب اینست که اولا جاذبه عقاید مذهبی مانع از آن می‌شود که معتقدین به مذهب حرفهای آقای پان را گوش کنند.

ثانیا آن چه مسیحیت یا اسلام طی قرون متمادی تعلیم داده است، به هیچ‌وجه با حرف‌های برتری‌جویان تنگ‌بین سازگار نیست و حرف‌های آقای پان در این مورد کاملا بازگشت به دوران کینه‌های قبیلهای و نوعی ارتجاع محسوب می‌شود. چرا که «پان‌های» این طرف کوه یک چیز می‌گویند و «پان‌های» آن طرف کوه چیز دیگر؛ هر کدام فریاد برتری ایل خود را سر می‌دهند و بدینسان زمین گنجایش بیش از یک «پان» را ندارد. و هرگز دو «پان» لااقل بر یک قاره نمی‌گنجند.

نماینده‌های فدرالیزم در آلمان
رهبران «جبهه ملی» در آلمان در حضور سناتوران امریکایی و بخصوص دانا روهرا بکر (که بارها از تجزیه افغانستان حرف زده) زیر نام «فدرالیزم» طرح تجزیه افغانستان را ریختند. نجیب‌الله کابلی، از اعضای رهبری این جبهه در یک کنفرانس خبری فاش نمود که سران «جبهه ملی» از کشورهای خارجی پول کافی به دست می‌آورند و در پی تجزیه‌ کشور اند.

در صورتی که از نظر جهان‌بینی اسلام یا ناسیونالیست‌های مترقی قرن بیستم، ملل و قبایل درویش‌هائی هستند که بر عرصه خاک بخوبی می‌گنجند. زیرا هیچ یک را ادعای برتری نیست بلکه همگی می‌خواهند در شرایط مساوی و برابر، برادروار در کنار یکدیگر زندگی کنند. بدینسان شوونیست‌ها و پروفاشیست‌ها هرگز قادر نیستند یک تئوری عمومی در مسائل مرتبط به تاریخ داشته باشند. از نظر پان‌های ایرانی خشایارشا یک پیغمبر بود در حالی که اسکندر «گجسته» و ملعون شمرده می‌شود. از نظر پان‌های یونانی درست برعکس. در صورتی که از نظر انسان‌های روشن‌بین قرن بیستم، تمام فاتحین جهان را باید با یک معیار سنجید. فکر تسلط بر ملل دیگر همیشه ناپسند بوده است و دفاع در مقابل مهاجم یک عمل شریف و نجیب. پس جهان‌گشایان هرگز در خور ستایش نیستند. خواه متعلق به قبیلهء ما بوده باشند و خواه قبایل دیگر.

باری، پان‌عربیست‌ها، پان‌ایرانیست‌ها و پان‌تورکیست‌ها و پان‌های دیگر از این قبیل هرگز قادر نیستند گرهی از کار ملل آسیائی بگشایند. اینان سنگ‌ریزه‌هائی هستند بر مسیر گردونه تاریخ و عروسک‌هائی هستند که خیمهشب‌بازان روزگار در بعضی شرایط مساعد روی صحنه می‌آورند. حال آن که تاریخ نه بر خیمه‌شب‌بازان ابقاء خواهد کرد و نه بر عروسک‌های‌شان. اما در ایران متاسفانه مساله تنها به «پان‌های رسمی» ختم نمی‌شود بلکه بقایای انواعی از شوونیسم و ناسیونالیسم افراطی مسخ‌شده، در بسیاری از شئون اجتماعی ما اثر گذاشته است بخصوص در فرهنگ این اثر، بارزتر است.

در کتاب‌های رسمی ما به «عرب سوسمارخوار» اشاره می‌شود و در واقع باید گفت قسمتی از هم‌وطنان ما از سوسمار خوارانند! همین طور مطالب کتب درسی ما در مورد سایر ولایات هم اغلب براساس طرز فکرهای فوق‌الذکر است. این موضوع به دلقک‌های بیسوادی مثل ابراهیم صفائی‌نام امکان می‌دهد که بیایند و مثلا ستار خان را انکار کنند (به مقاله‌ای که آقای بیت‌الله‌جمالی در مهد آزادی در همین زمینه نوشته بودند مراجعه کنید)

*پرو: هواخواه

**پان: در لغت بمعنی همه می‌باشد که در مورد اسم بعضی از مکتب‌های سیاسی فلسفی به صورت پیشوند بکار رفته است. «پان‌اسلامیسم» هم از همین نوع اسامی است که مرحوم دهخدا در لغتنامه‌اش مقابل آن چنین نوشته عقیدهء اتحاد اسلامی ک‌ سیاستمداران اروپا سال‌های دراز با آن کلمه بی مفهوم اروپا را ترسانیده و بنام رفع آن انواع ظلم‌ها و تعدی‌ها و تجاوزات غاصبانه را در مشرق مرتکب شدند.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 195 نفر