زندگی دوزخآسای مردم، از سگجنگیهای جهادی تا فاشیزم طالبی!
- رده: مقالات
- نویسنده: میرویس
- منتشر شده در شنبه، 03 اسد 1405

چندی پیش در یکی از دفترها نشسته بودم که مردی حدود چهلوپنج ساله وارد شد، انسانی مؤدب، باوقار و تحصیلکردهای بود. خود را انجنیر معرفی نموده و با اندوه گفت که با رویکار آمدن حاکمیت ارتجاعی و خونخوار طالبان شغلاش را از دست داد و طی پنج سال گذشته نتوانسته بود کار دیگری جهت تکافوی خانواده خویش بیابد.
او با صدای آکنده از درماندگی اظهار داشت که هر روز ساعات طولانی کنار سایر کارگران در چهارراهی کوتهسنگی چشمبراه میماند که اگر کسی کارگر روزمزد نیاز داشته باشد. وی افزود: «برای آن که شاید فرصتی نصیبم شود، دستمزدم کمتر از دیگران تقاضا میکنم اما با وجود آن در بهترین حالت هفته یکی دو بار کار پیدا میکنم.»
سپس با چشمانی لبریز از اشک ادامه داد: «امروز هم تا چاشت در سر چوک ماندم اما هیچ کاری پیدا نشد. خسته، ناامید و گرسنه به خانه برگشتم. میخواستم وسایل کارم را گوشهای بگذارم که کودکانم به سویم دویدند و گفتند: "دو روز است چیزی نخوردهایم... برای ما نان بیاور."»
تنها خواستهاش این بود که اگر کسی ۵۰۰ افغانی به او قرض یا کمک کند، مقداری تربوز یا بادرنگ از مارکیت بخرد و دستفروشی کند تا شاید بتواند لقمهنانی آبرومندانه برای فرزندانش فراهم سازد.

عبدالرشید برای سیر کردن شکم فرزندانش دختر پنجساله خود را به فروش رساند اما رهبران خائن و مادرفروشِ جهادی از پول و دارایی این ملت برای خود قصرها ساختند و اکنون در سواحل دبی و ترکیه غرق در مستی و عیاشیاند.
اما این تنها روایت یک خانواده نیست. امروزه میلیونها تن از مردم افغانستان با ناداری، بیکاری، گرسنگی و درماندگی دست به گریبان بوده و زیر خط فقر به سر میبرند. خانوادههای بیشماری نیز در سراسر کشور در شرایطِ مشابه، هر روز در جستجوی لقمه نانی با تلخترین و جانکاهترین واقعیتهای زندگی مواجه میگردند.
به تاریخ ۱۹ می ۲۰۲۶ بیبیسی فارسی گزارشی از ولایت غور منتشر کرد که شمهای از عمق فاجعه انسانی جاری را بازتاب داده و حاکی بود که شماری از خانوادهها برای تأمین اساسیترین نیازها و نجات از گرسنگی، دختران هفتوهشت ساله خود را به مردان شصت و هفتاد ساله میفروشند. این تصویر هولناک جامعهای را ارایه میدهد که در آن تهیدستی و قحطی کودکان را به کالایی برای معامله بدل ساخته است. خواندن این روایت قلب هر انسان با ذرهای از وجدان و شرف را از درد و اندوه میلرزاند.

و روزی خواهد رسید که مردم ستمدیده، بینان و بیخانه ما با دستان خود حلقوم این اراذل را پارهپاره کرده، حساب یکایک جنایتها و خرمستیهای این خائنان را بگیرند.
مصایب امروزی محصول چور، غارت، فساد، خیانت و جنایت خوکان جهادی و تنظیمی و رژیمهای دستنشانده کرزی و غنی است که با تاراج داراییهای مردم و حیفومیل کمکها و منابع درآمد، ثروتهای افسانهای اندوخته، قصرها و ویلاهای مجلل در داخل و خارج کشور بنا نموده و فرزندان شان را بخاطر آسوده زیستن و تحصیل به کشورهای «کفری» فرستادند اما برای مردم افغانستان چیزی جز فقر، ویرانی، بیکاری، بدبختی و آوارگی به میراث نگذاشتند.
این اراذلِ مادرفروش جهادی و تنظیمی هم در سالهای سگجنگیها «وند» زدند، آثار باستانی و داراییهای ملی را در بازارهای پشاور لیلام کردند و هم در بیست سال اشغال کشور، زیر سایه و قیمومیت امریکا میلیونها دالر را از راه رشوت، زورگویی و قاچاق به جیب زدند. شاید تنها با فروش کلکسیونهای ساعت و انگشتر امپراتور راندهشده بلخ عطا محمد میشد شکم هزاران انسان گرسنه را سیر کرده و امروز پدران و مادران درمانده ناچار به فروش دلبندان شان نمیگشتند.
قصرهای زرهی و دربارهای عطامحمد، اسماعیل خان، «مارشال» فراری و متجاوز، سیاف و دیگر دژخیمانی که بر خون و استخوان مردم ستمکش بنا شدهاند هر یک نمونهای آشکار از تبهکاری و رذالت و وطنفروشی اند که تا ابد لکه ننگی بر پیشانی آنان و همه همدستانشان باقی خواهد ماند.
بر اساس گزارش بیبیسی سید احمد برای پرداخت مصارف عملیات اپندکس همسرش، دختر پنجسالهاش شفیقه را به مبلغ ۲۰۰ هزار افغانی فروخت. او میگوید: «اگر این کار را نمیکردم، همسرم جانش را از دست میداد.»
تصور کنید در کشوری که حرامزادگان ارگ «۱۸ نوع گوشت» میخوردند و مافیاسالاران جهادی «کادیلاکدوانی» میکردند، سیاف، گلبدین، عطا، محقق، خلیلی، کرزی، عبدالله، غنی و دیگر مزدوران و جواسیس برای درمان سادهترین بیماریها با پروازهای چارتر به ترکیه، انگلستان و جرمنی سفر میکردند اما انسانهایی چون سید احمد و جمعهجان برای زنده نگهداشتن اعضای خانواده، دختران هفتساله و هشتساله خویش را به فروش میرساندند. آیا این جنایتکاران سزاوار به حلقه دار بر گردن شان نیستند؟
این شرفباختگان زیر نام «جهاد»، «اسلام» و «دین» صاحب آرگاه و بارگاه شده، با هزاران پستی و بیشرافتی بر سر مردم و سرنوشت کشور معامله کرده و ثروت اندوختند و هنوز با وقاحت خاص جهادیمآبانه این ادعا را دارند که: «با خدادادگان ستیزه مکن.»
در کنار «رهبران» بیآبرو و عیاش جهادی، چمچههای قلمی و غیرقلمی آنان نیز از این خوان رنگین بیبهره نماندند. افرادی چون سمیع حامد با عنوان پرطمطراق «مشاور ارشد در امور نوآوری» میلیونها افغانی را به نام «خرج دسترخوان» از خون این ملت رنجدیده و قربانیشده به جیب زدند. ظاهر اغبر که در بداخلاقی و فساد برادر سکه کرامالدین است، در دوران ریاست کمیته المپیک میلیونها دالر از حقوق ورزشکاران را حیفومیل کرد و نیز پس از حاکمیت طالبان، ۲۰ میلیون دالر از حساب سفارت افغانستان در تاجکستان را به یغما برد که بوی آن بلند است. این اراذل و خرمهرههای جهادی، نهتنها از این همه خیانت، چپاول و دزدی احساس شرم نمیکنند بلکه با وقاحت تمام از فساد برادران طالبی خود سخن میگویند و آن را پردهای برای پوشاندن گند و مرداری خویش میسازند.
امروز طالبان جانی نیز راه برادران جهادی خود را ادامه داده و با رشوه، فساد و غارت معادن صاحب جایدادهای هنگفت شدهاند و بسیاری از قومندانان و سرکردگانشان زن سوم و چهارم را با پول و یا با زور اسلحه و تهدید به نکاح درآوردهاند. این عناصر مفلوک و فاشیست در حالی دم از «عدالت عمری» میزنند که اکثریت قاطع مردم افغانستان زیر خط فقر زندگی دوزخآسایی را سپری کرده و در دورافتادهترین ولایات، خانوادهها برای یافتن نان بخورونمیر جگرگوشههای شان را در ازای پول میدهند.
حقیقت ساده و روشن اینست که درد و رنج مردم افغانستان تنها با شعار دادن و افشای این پوشالیان و خاینان درمان نمیگردد. اکنون که چهره کریه این جنایتکاران و دزدان بیش از هر زمان دیگری بر آشکار شده است وظیفه ماست تا متحدانه و به دور از هرگونه تعصب قومی، سمتی، لسانی و مذهبی در برابر آنان بایستیم و نگذاریم بار دگر با دامن زدن به این اختلافات مردم را فریفته و بر گردههای زخمی این ملت سوار بمانند.
هر یک از ما نیز مسوولیت داریم ستمگران، غارتگران و وطنفروشان وابسته به هر قوم، تنظیم و جناح را افشا ساخته و خواهان محاکمه و پاسخگویی آنان در برابر مردم و عدالت باشیم. سکوت در برابر جنایت، خیانت و فساد چیزی جز هموار کردن راه برای تکرار همان فجایعی نیست که امروز میلیونها انسان افغانستان بهای آن را با گرسنگی، آوارگی، بیکاری و حتی فروش عزیزان خود میپردازند.
اگر به این آگاهی برسیم که دشمن مردم افغانستان نه یک قوم، نه یک زبان و نه یک مذهب بلکه تمامی دژخیمان، مادرفروشان و اراذلی اند که در طول چهار دهه گذشته بر سرنوشت این سرزمین و مردم معامله کردهاند، آنگاه دیگر هیچ نیروی ارتجاعی و کشورهای متجاوز و استیلاگر نخواهد توانست با افروختن آتش تعصب و تفرقه، مردم را به جان هم انداخته و بر ویرانههای افغانستان فرمان براند.
نجات افغانستان تنها در گرو اتحاد آگاهانه و مبارزه مشترک مردم علیه تمامی اشکال ارتجاع، بنیادگرایی، فاشیزم، فساد، غارت و وابستگی است. تنها از این راه میتوان بساط ستمگران را برچید و جامعهای را بنا نهاد که در آن هیچ پدری برای نجات جان همسرش دختر خردسالش را نفروشد، هیچ مادری با شکم گرسنه فرزندش را نخواباند و هیچ کودکی قربانی حرص، خیانت و جنایت حاکمان و غارتگران نشود.
