محمدالاسود: چهگوارای غزه و کابوس صهیونیزم
- رده: مقالات
- نویسنده: میرویس
- منتشر شده در شنبه، 27 میزان 1404

محمد محمود مصلحالاسود زاده ۶ جنوری ۱۹۴۳ در حیفا، تنها دو ساله بود که از خانهاش اخراج و به اردوگاه پناهندگان شاطی منتقل گردید، جایی که پرورش یافته و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را به پایان رساند. برای ادامه تحصیل به مصر رفت اما به علت ناتوانی مالی خانوادهاش پس از یک سال به غزه برگشت و با ادامه زندگی بهعنوان یک کارگر ساده، به مبارزه جمعی نیز پیوست.
در سال ۱۹۵۹ وقتی الاسود ۱۳ سال داشت ارنستو چهگوارا، انقلابی مارکسیست کیوبا که به دعوت جمال عبدالناصر به نوار غزه آمده بود ضمن بازدید از اردوگاه البریج، از مصطفی ابومیدیان پرسید:
«باید نشان دهید برای آزادی کشورتان چه کردهاید: کورسهای آموزشی کجا اند؟ فابریکههای ساخت اسلحه کجا اند؟ مراکز بسیج تودهها کجا اند؟»
از همین جا پیوند مبارزه مسلحانه با کار سیاسی و تشکیلاتی آغاز گردید که نسلی از رزمندگان را با اندیشههای مارکسیستی پرورش داد. الاسود نیز تحت تأثیر همین جو، در سال ۱۹۶۳ به «جنبش ملی عرب» پیوست و در سازماندهی تظاهرات علیه اشغالگران نقشی درخشان ایفا نمود.
تا پیش از ۱۹۶۷، سوسیالیزم ملی عربی جمال عبدالناصر که به ناصریزم شهرت داشت بهعنوان پرچمدار مقاومت علیه اسراییل مطرح بود اما شکست وی در نبرد ششروزه، پایان آن دوره را رقم زده و جنبش ملی عرب فروپاشید. در پی این مغلوبیت جورج حبش پرچم نوین پیکار را برافراشت و «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» (PFLP) را به مثابه سازمانی مارکسیستی بنیان گذاشت که به سرعت به ستون فقرات مقاومت در غزه بدل شده و بیشترین عملیاتهای مسلحانه علیه ارتش اشغالگر اسراییل را رهبری کرد.
محمدالاسود که بعدها لقب «چهگوارای غزه» را گرفت، نقش تعیینکننده و بارزی در این جبهه و نیز بنیانگذاری نخستین هستههای مسلح تودهای داشت. این دستهها خود را «پیشاهنگان مقاومت خلق» نامیده و عملیاتهایشان به فرمان چهگوارای غزه، با یورش و پرتاب نارنجک دستی بر زندانی تحت اداره صهیونیستها به نام «سرايا» که به «کشتارگاه» مشهور بود، آغاز گردید.
محمد الاسود نه تنها یک قومندان چریک بلکه طراح اصلی دهها عملیات علیه ارتش اشغالگر اسراییل در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و همچنان معلم و مروج اندیشههای کمونیستی به شمار میرفت. وی در پخش پیام انقلابی «جبهه خلق برای آزادی فلسطین» در سراسر غزه نقش محوری ایفا نموده و جوانان را با آثار و اندیشههای جورج حبش، ابوعلی مصطفی و غسان کنفانی آشنا میساخت. در حالی که جنبش فتح نیز در غزه حضور داشت اما جبهه خلق مهمترین نیروی مسلح مقاومت در این سرزمین بود.
الاسود در نوار غزه و رفیق نزدیکش ابوعلی مصطفی در کرانهی باختری رهبری چریکهای جبهه را به عهده داشتند. وی با فرماندهی و حضور مستقیم (شخصاً در کمینی علیه کاروان نظامی اسراییل در نزدیکی اردوگاه شاطی شرکت جسته و با پرتاب دو نارنجک تلفات سنگینی بر دشمن وارد ساخت) در چنین نبردهایی، دشمن شماره یک اسراییل قلمداد گردیده و سرانجام همراه با گروهی نزدیک به ۱۰۰ تن، دستگیر شد. با وجود دو سال حبس، صهیونیستها هرگز به هویت واقعی او پی نبردند. در زندان او در نخستین اعتصاب غذای هماهنگ زندانیان سیاسی فلسطینی نیز شرکت کرد.
پس از آزادی در می ۱۹۷۰ الاسود جهت فراگیری آموزش نظامی پیشرفته به چین اعزام شد. سپس به غزه بازگشته و رهبری چریکهای جبهه را در این منطقه بر دوش گرفت. با تشدید تعقیب و فشارهای امنیتی اسراییل گرچه ناچار به زندگی مخفی رو آورد ولی فعالیتهایش را با دقت و پایداری بیشتر ادامه داد. گروههای تحت فرمان او عملیاتهای گستردهای انجام دادند: از هدف قرار دادن مزدوران و همکاران محلی اسراییل گرفته تا انفجار خطوط راهآهن، موشکباران کارخانههای اسراییلی و حمله شبانه بر گزمهها، موترها و پایگاههای نظامی دشمن. شدت این نبردها چنان بود که موشه دایان، وزیر دفاع پیشین اسراییل، اعتراف کرد: «ما غزه را در روز اداره میکنیم، اما شبها چهگوارا و یارانش آن را در اختیار دارند.»
عُرابی محمد کلوب در باره این جنگاور قهرمان نوشته است:
«او با روحیهای پویا و خستگیناپذیر به رهبری انقلابیون و همرزمان خود میپرداخت. توانست با سرعت تشکیلات سیاسی و نظامی ایجاد کند، کمیتههای کارگری، کمیتههای و اجتماعی و زنان را تأسیس و به خانوادههای شهدا رسیدگی نماید.… توانست اعتماد مردم غزه را جلب و با سازماندهی تظاهرات و اعتصابات، با توطئههای صهیونیستی برای آواره ساختن ساکنان این نوار مقابله نماید. او همچنان خاینان و همدستان دشمن را پس از محاکمه عادلانه و هشدارهای مکرر مبنی بر عدم پافشاری بر خیانتشان، مجازات و شعار محکمه انقلاب را تعیین کرد: انقلاب ظلم نمیکند، اما رحم هم ندارد.»
سرانجام دستگاههای امنیتی اسراییل با کمک یک عامل نفوذی در صفوف جبهه خلق توانستند هویت «چهگوارای غزه» را به دست آورده و به تاریخ ۹ مارچ ۱۹۷۳ به محل اقامت وی حمله برند. محمد الاسود با دو تن از رفقایش کاملالعصمی و عبدالهادی حایک تسلیم این محاصره نگشته و تا آخرین نفس جنگیدند چون مرگ شرافتمندانه را بر اسارت در چنگال اشغالگران ترجیح میدادند.