بدخشان، سرزمین رنج با گنجهای غارتشده به دست خاینان و میهنفروشان
- رده: گزارشها
- نویسنده: حماسه «دروازی»
- منتشر شده در سه شنبه، 27 اسد 1405

ولایت بدخشان واقع در شمال شرق افغانستان، سرشار از منابع طبیعی بوده و معادن ارزشمندی چون لاجورد، زمرد، تلا، یاقوت و دیگر مواد معدنی را در دل کوههای خود جا داده است. با این همه ثروت و شهرت جهانی در داشتن سنگهای نایاب، مردم این ولایت سالهاست در فقر، بیکاری و محرومیت به سر برده و بهویژه باشندگان روستاها و مناطق دوردست به ابتداییترین امکانات زندگی نیز دسترسی ندارند.
مردم بدخشان همانند سایر ولایات کشور، در پنج سال حاکمیت طالبان روزبه روز زیر بار بیشتر فقر، ناامیدی و فلاکت فرو رفتند. با وجود سایه تاریک ناداری و بدبختی بر اهالی این ولایت، افراد مسلح گروه طالبان، با زورگویی و چپاول بر گردههای مردم سوار شده و منابع سرشار این ولایت را به تاراج میبرند.
سرکردههای عمده این غارتگران عبارتند از: قاری فصیحالدین فطرت لویدرستیز امارت طالبان از ولسوالی وردوج، مولوی امانالدین منصور والی هلمند از وردوج، مولوی عبیدالله والی پیشین تخار از وردوج، مولوی رازق آمر قطعه معدن لاجورد از وردوج، ملا حافظ والی ارزگان از ولسوالی بهارک، داکتر فضلالله آمر حوزه یازدهم کابل از بهارک، ملا گلبدین قومندان کندک سرحدی ولسوالی شغنان از بهارک، قاری محبالله آمر امنیت قومندانی بدخشان از بهارک، قاری عبدالواصل معاون فرقه این ولایت از ولسوالی جرم، قومندان شمسالله قومندان امنیه ولسوالی جرم، سیدمیر قومندان امنیه ولسوالی درایم، عبدالخبیر نظامی از افراد وابسته به این نظام، فعلا ولسوال ارگو از ولسوالی ارغنچخواه، مولوی نورالهدا رییس پیشین استخبارات بدخشان از ولسوالی خاش، حمدالله رییس ضداستخبارات فرقه بدخشان از ولسوالی خاش، قاری قطبالدین رییس زراعت ولایت تخار از ولسوالی خاش، قاری دینمحمد وزیر اقتصاد از ولسوالی یفتل، قاری عبدالرحمن قومندان لوای فرقه بدخشان از یفتل، مولوی عبدالرشاد ولسوال جرم از یفتل، و مولوی نجیب قومندان امنیه پیشین ولایت لغمان و آمر عمومی پنج ولسوالی راغهای بدخشان.
ناگفته نماند که در این اواخر نام یکتن از این دزدان مسما به جمعه خان فاتح سرزبانها و سرخط اخبار بود که تلاش نمود خود را «روشنتر» از دیگران جا زده و بخاطر دستبرد بیشتر معادن در برابر امیرالمومنین خودخوانده نظام خود قد علم نماید که بالاخره با پادرمیانی فصیحالدین و امانالدین، و در سپردن بخش دیگری از داراییهای طبیعی ملت برایش، دوباره سر جایش نشانده شد. این مزدور در ولسوالی نسی، صاحب ۷۰ کارخانه زرشویی و شریک حدود ۴۵۰ کارخانه دیگر میباشد. مولوی سیفالدین طایف معین ریاست اداره امور نیز صاحب بیش از ۳۵ کارخانه زرشویی در ولسوالی شهر بزرگ است. مولوی غنی یکی دیگر از این سرسپردگان میباشد که والی سابق بدخشان و معین وزارت معدن بوده و تا فعلا بالغ بر ۱۸ کارگاه را در ولسوالی شهر بزرگ تصاحب کرده است. چپاولگر دیگر مولوی شمسالدین شریعتی نام دارد که در سمت لوی سارنوال گماشته شده و در قلمرو خود یعنی ولسوالی کشم افزون بر ۲۴ کارگاه دارد.

سران طالبان از چپاول معادن تلای بدخشان صاحب میلیونها افغانی، خانهها و داراییهای هنگفت شدهاند، اما مردم تیرهروز این ولایت برای یافتن یک لقمه نان، در زمینهای بایر و خشک زحمت میکشند که حاصلشان جز رنج، فقر و درد نیست.
درست در برابر این همه یغما و ثروتاندوزی طالبان مزدور و غارتگر، اهالیای قرار دارند که حتی توان تهیه یک وعده غذایی را از دست دادهاند؛ از یک سو خشکسالی و کمبود آب آنان را ناگزیر به خرید ساعتوار آب برای مزارع خویش نموده و از جهت دیگر تحت فشارهای اقتصادی و سیاسی طالبان خاین و فاسد خرد و خمیر میشوند. این تهیدستان در میان انبوهی از نگرانیها و سرگردانیها گرفتارند و نمیدانند با این همه دشواری و تنگدستی، روزگار سخت خویش را چگونه به سر رسانند. نمونههایی از زجر و ناداری مردم بدخشان فراوان است که متاسفانه به گوش کسی نمیرسد.
سرگذشت ماه گل خانم مادر شش فرزند نمایانگر شمهای از ناچاریها و دردهای باشندگان محلی است که از سر مجبوریت سر پناه خود در قریه شهران ولسوالی خاش را رها کرده و به دشتها و کنار زمین خود پناه برده و شب و روز را زیر یک خیمه تکه و پاره و بدون هیچ امکانات سپری میکند. وی اظهار میدارد:

ماهگل، نماد زنده و گویای جنایت، ستم و پستی طالبان است، تصویری دردناک از مردمی که برای زنده ماندن، خانه و فرزندانشان را ترک میکنند، در کوه و بیابان جان میکنند و میمیرند ولی این درندگان غارتگر و عیاش، بیهیچ شرم و ننگی سرگرم چپاول ثروتهای مردم، تاراج منابع کشور و افزودن زن سوم و چهارم به حرمسرای خود هستند.
«چه کنم مجبورم همراه با شوهرم غم آب و نان خانواده مان را بخوریم. زندگی در این جا سخت است اما قریه مان از این یک تکه زمینی که داریم دور است و ما مجبوریم بخاطر مراقبت از کشت خود اینجا بمانیم. هیچ امیدی به حاصل آن هم نداریم، امسال کشت مردم به ضرر شان تمام شد تا سود چون حتی پول همان کود و مراقبتی که صرف زمین کردند درنمیآید. مشکل کلان دیگر این که آب نیست تا زمین و کشت خود را آب دهیم اما باز هم زحمت خود را میکشیم....»
مردم زحمتکش و ستمدیده تمام مشکلات را به جان خریده فقط میخواهند لقمه نانی پیدا کنند. البته روشن است که این وضعیت نه تنها خاص بدخشان بوده بلکه فلاکت حاکم بر سرتاسر کشور است. سرگذشت وطنداران بیچارهای ما که به شکل بسیار فجیع جانهای شیرین خود را در ریگزارهای نیمروز و غزنی از دست دادند به خوبی نمایانگر این وضع اسفناک است.
در اکثر ولسوالیها بخصوص ولسوالی خاش بدخشان امسال نیز مانند سال قبل، دهقانان با وام گرفتن پول بخاطر مصارف کود، دست به کشت خشخاش زده و تمام سال به چشمبراه حاصل آن ماندند. آنان با جانفشانی و مراقبت از مزارع خویش امید داشتند تا با برداشت محصولات دستکم برای مدتی از بار قرض و قرضداری و غم نان رهایی یابند اما در همان آغاز برداشت محصولات، نیروهای طالبان قرونوسطایی و سفاک سر رسیده و زحمات و رنج یک ساله مردم را با خوشحالی و سرگرمی ظرف چند روز با خاک یکسان کردند. در مقابل، مردم نظر به تجربه تلخی که از درگیری سال گذشته با این نیروها بخاطر تخریب مزارع شان در ولسوالی خاش داشتند هیچ عکسالعملی نشان ندادند، درگیریهایی که منجر به از دست دادن فرزندان و دلبندان شان شده و ۷ کشته و ۲۷ زخمی بر جا گذاشت و تا مدتها قتل، شکنجه، دستگیری و لتوکوب ادامه یافت.
با مشاهده زندگی طاقتفرسای مردم و شنیدن شیون و ضجه آنان میتوان با مغز و استخوان پی برد که در چه مقیاسی صبر مردم لبریز شده و از این همه بدبختی و آوارگی و ناچاری به تنگ آمدهاند و تا چه حد عمیق مالامال از تنفر نسبت به این گروه جهالتپیشه اند. کسانی که در دوران کرزی و غنی هر روز دست دعا برای برپایی امارت اسلامی طالبان بالا میکردند امروز به خود لعنت گفته و میدانند که عجب اشتباهی میکردند. فاطمه (نام مستعار) از قریه تاجکهای ولسوالی خاش، یکی از مادرانی که گرچه سه فرزندش از همین نظام امرار معاش میکنند اما باز هم با خشم و نفرت فراوان هر روز و هر لحظه خواستار سرنگونی و از بین رفتن این گروه مزدور است. و او تنها نیست، صدها و هزاران مادر دیگر نیز با درد و رنج مشابهی، تنها خواستشان زندگی آرام، نان و آب بخورنمیر، امنیت و آیندهای بهتر برای فرزندان شان میباشد و بس.
بدخشان زیبا با کوههای بلند و دریاهای خروشان و با آن همه ثروت طبیعی و موقعیت خاص و با ارزش جغرافیایی، به تناسب دوران «جمهوریتی»های وطنفروش، امروزه جلوههای تکاندهندهتری از فقر، فساد و بیعدالتی و غارت را به تصویر میکشد. طبیعت و منابع بینظیر که میتوانستند زندگی مردم را دگرگون کند، اما در اختیار جنایتکاران پلید و چپاولگری قرار گرفته که صاحبان اصلی این ثروت را در دل همان کوههای پر از تلا و لاجورد، اسیر زندگی رقتبار، شکم گرسنه و دستان خالی نگهداشته و خود صاحب ملک و جایداد و عیشونوش اند.